سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم
بی دست و پا تر از دل خود کس ندیدیم
زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

آخرین نظرات

پیوندها

قِرزِلِنگ

قرزلنگ

 

خرچنگ  ، سرطان ، فرنگیش میشود کانسر نام دیگرش به گویش ما قرزلنگ است موجودی افسانه ایی در نوستالژی ما . ما یعنی نوجوانان قدیم شهر . شهر یعنی رودپر آب و زلال دز ، دز یعنی کَت و کمر و رَعنا

سید سرزمین خاطره ها
۰۲ مرداد ۹۲ ، ۰۱:۵۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸ نظر

 حمد و سپاس خداوند یکتا را که به ما هستی بخشید

 

و ما را از نعمتهای بی شمار خود برخوردار ساخت

شهیدان 

 برادر شهیدم سید مجتبی و همرزم شهیدش علی یار خسروی

 

ما بیچارگان ماندیم تا شهید آینده شویم اما اسیر آینده شدیم و آینده نماند!!!!

 

سید سرزمین خاطره ها
۲۷ تیر ۹۲ ، ۱۸:۵۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۴۳ نظر

دو نفر کنار رود خانه نشسته بودند که ناگهان جسم سیاهی وسط رودخانه پیدا شد . اولی گفت : عبد علی جون خودوم خیگ روغنیه !!!(عبدالعلی به جان خودم مشک روغنیه) . دومی بی معطلی در آب پرید و یه سرعت خودش را به جسم سیاه رساند نزدیک آن که رسید متوجه شد جسم سیاه خرس سیاهی است که فقط سرش از آب بیرون است . بنده خدا تا آمد بجنبد و فرار کند خرس گردنش را گرفت . بیچاره زیر دست خرس دست و پا میزد و مرتب سرش زیر آب می رفت و مشتی آب میخورد و بیرون می آمد . دوستش که کنار رودخانه بود و اوضاع را زیر نظر داشت فریاد زدحسنعلی عَزهِ گِرات لِکِ خیگهَ هِل خو اُ بُردِت!!!!  ( حسنعلی الهی عزادار بشی خب مشک رو ول کن داری خفه میشی ) بیچاره در حالی که سرش را از آب بیرون آورده بود تا نفسی تازه کند به سختی فریاد زد : عبد علی بُخدا مو لِکِ خیگهَ هِشمهَ خیگ لِکِ مُنهَ نَمهِلهَ!!! ( عبدالعلی به خدا قسم من مشک رو ول کردم مشک منو ول نمیکنه ).

 

این داستان زبان حال بنده حقیر سراپا تقصیر است . همه چیز را در مورد این اتفاقات وبلاگ میدانم در لباس دوست و دشمن می آیند . و از این بازی احتمالا لذت وافری میبرند. البته من از لذت بندگان خدا بدم نمی آید که خودش باعث خشنودی پروردگار است . اما واقعا" مانده ام چه کنم ؟؟ شما بفرمایید چه کنم . اگر بمانم با این بازی چه کنم؟ ( که رنجش برایم زیاد است چون بنده خدا دشمن دشمن هم نیست و احتمالا از این بازی خوش خوشکش میشود چون احساس میکند کسی متوجه نمیشود که چه میکند ) و اگر نمانم  دوستان همه از استقامت و پایداری سخن میگویند و حق هم دارند . از بردن آبروی افراد هم ابا دارم و کلا اهل رسوا کردن نیستم . پس به این همشهری با زبان دوستی میگویم : دِگه لِک هِل تا گَهَ . و از دوستان محترم و عزیزم میخواهم بفرمایند در صورتی که این عزیز  ول نکند من چه کنم ؟؟

آخرین کامنتش را بخوانید ( توهین هایش را ول کنید به منطقش دقت کنید ):

اگر خودت می ری درووسی افتیدیه که وبلاگته بندی به مو ربطی نداره اگر خودت حوصله ندوری به مو ربطی نداره اگر نتری چی نویسی به مو ربطی نداره هه یک / مو نو تو سنی ازمو گذشته وقتی کسی مثلی بزنه بگوون می تخمر برشته دوما سنگ ریزه مگرد ( مرده می گور لرزیده) مثلیه ار لف بچه کچکون تا گفتن عنگره به کنگره بزنی زیر گریوه به مو ربطی نداره هی فلسفه بوفی بکنی که شهید زندس مورده نی و حی و ... ای چیا هیچ ربطی به بحث ندارن مو هم هنه قبول داروم بحثی هم سرش نی شلیتوم به پلیتوم مزن مو گفتمت وقتی مخی خاطره تعریف کنی یا چی مگو یا کامل گووش ای خاطره نه که گفتی هنون که چن مونو تونن دوننش و دونن که ای شخص آ احمده اما وقتی اسمشه نمبری یعنی نخی کسی دونسش بووه ار سی جونون بگویی که وا دونسسه بوون ار سی گپون بگویی که دونن په ا چه اسمه نمیوری ؟ چا آ احمد خبطی کورده اوسون که ایسون اسمش نوا آیه ؟ ای مثال دکترسنگری وقتیه که کسی خطایی کورده بووه آ احمد که خطایی نکورده هه دو / تو ورسیدیه بی نگفت وبلاگه بسیه کله بگویی توهین بیسه ور مو توهین بیسه ور شهیدون مخن سرم برن مخن کشنوم مخن فلان مخن بهمون ای کارا بعیدن ا تو مو ایطور گفتمت؟ لاطائلات یعنی حرف بیهوده وجدانا این خاطره که تعریف کوردی به در کی بخوره؟ چه روشنگری مخی انجام دهی؟ خاطره که معلوم نی مال کیه و چه کسی بیده و کلش یه جمله است به درد کی بخوره؟ تو اگر خاطره دوری که دونوم دوری خوب هم دوری بیو هنه گو ا کسی هم مترس. هه سو/ ای ..........گوه ش پاشه ا می کوشت کشه در تو مثل او نیسی بین تونو او فرق هی او آدم بی هویته زونش درازه اما چی سی گفتن نداره گذشته پر افتخاری نداره اما بلده موره کنه شتری مردم هنه بفهمن اما تو گذشته دوری اما ندونی صاف گویی خاطره دوری اما بترسی ای ترسه ریزش در اَ مو مترس اَ کسی مترس اَ زیر بلیط .......و بووه ..........بیو در مو کاری ورش نداروم خوشه بسسه وسط که گووه مو کسیوم آدم بی ارزشیه اما تو چی سی گفتن دوری هنه گو صاف گو کله گو. ای هم آخرش . دگه خودت دونی و رفیقونت.

 

من از تو فقط یک سوال دارم : مسلمان اگر اسم کسی در خاطره ایی آورده شود و راضی نباشد چه باید کرد من که به عالم اخری ایمان دارم تو نداری؟

سید سرزمین خاطره ها
۲۶ تیر ۹۲ ، ۲۳:۴۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ نظر

جناب همشهری  پنهان در نقاب ، مانند رادیو یک طرفه حرف زدن آسان است . متکلم وحده بودن آسان است هنر آن است که یک کلمه بگویی و دو کلمه بشنوی ، خالق دو گوش به تو داده اما یک زبان داری پس باید دو برابر گوش دهی و یک برابر حرف بزنی . من کجا پاسخت را بنویسم نه نام داری نه نشان  نام همشهری بر خود گذاشته ایی من که حقیقتا" از همشهری بودن با شما افتخار نمی کنم .

من کولی بازی در آورده ام ؟ نه استاد من کولی نیستم من نام و نشان دارم خیلی ها مرا میشناسند فکر کنم لقب کولی به افراد بی نام و نشان برازنده تر است . کولی بازی کسی در می آورد که میخواهد به زور به نان و نام برسد والله بالله تالله من فقط دوست دارم شهیدان شهرم و شهرم سر بلند باشند .تو به شهید توهین نکرده ایی ؟ شهیدی که در لحظه ایی که به زمین می افتد روی بال  ملائک می افتد ، شهیدی که به احترامش غسل و کفن ندارد و پروردگارش  دوست دارد به همان شکل به حضورش شرفیاب شود ، شهیدی که نظر میکند به وجه الله ، شهیدی که به او ندا میرسد به بهشت مخصوصم وارد شو و لقب نفس مطمئنه را از پروردگارش گرفته است : تنش در گور میلرزد . گور ؟ گور؟ اگر همه ما در غم همین یک جمله از غصه دق کنیم برایمان کافی است .  تو به نص صریح قرآن توهین کرده ایی جناب همشهری !!! کلمه گور برای شهید؟ لرزیدن در گور برای شهید؟!! شهیدی که خداوند سبحان صراحتا" تاکید دارد که شهیدان را مرده مپندارید خدا وند دوست ندارد شهیدان را مرده بپنداریم آنوقت تو به راحتی میگویی تن شهید در گور میلرزد . وای بر ما وای بر ما که الفبای دین و اخلاق را نمیدانیم . کامنتت را نمیتوانم به نمایش  دهم  چون آن را حذف کردم . چون آن شب نمیتوانستم بخوابم و آن کامنت در سیستم ذخیره باشد . تو خاطرات مرا که عمدتا" از شهداست لاطائلات خوانده ایی که برای گول زدن جوانان میگویم . خاطرات من لاطائلات است اما کامنت های آزار دهنده تو که مسلمانی را با زبان روزه به رعشه اندازد لاطائلات نیست ؟؟. نمیدانم دوست هستی یا دشمن چون در این فضای  وب دوست و دشمن لباس همدیگر را با هم عوض میکنند .

اما در مورد این که چرا نام سید را در پستم حذف کرده بودم :به خدای احد و واحد  به آن دلیل که تو فکر میکنی نبوده است . فقط به احترام ایشان که گفتم  شاید راضی نباشد . هر چند خودشان چند بار در محافل آن را تعریف کرده و به قول خودت در کتاب خاطراتش هم آورده اما همان طور که میدانی  یک بچه دبستانی که در سن ۶ سالگی ممکن است آب بینییش آویزان باشد ۳۰ سال بعد وزیر یا وکیل شود آیا منی که صحنه آب بینی او را در آن زمان دیده ام مجازم برای همه تعریف کنم ؟ پس بدان که ۳۰ سال پیش هر کس با الان او خیلی فرق دارد .

ممکن است  جناب دکتر سنگری ۳۰ سال پیش جلو شما املای لغتی را غلط نوشته باشد آیا شما مجازی الان بعد از ۳۰ سال برای همه نام ایشان را ذکر کنی و بگویی دکتر سنگری فلان لغت را غلط نوشت؟؟

اما شما .همشهری .چون در لحظه خواندن کامنتت و بکار بردن کلمات گور و لرزیدن شهید برای چند لحظه بدنم به رعشه افتاد شما را نمی بخشم مگر این که برایم توضیح دهی من چه بدی در حقت کرده ام که با اینگونه کامنتهایت آزارم میدهی . اگر عالم عقبی وجود داشت (که دارد) پروردگارمان بین ما قضاوت خواهد فرمود.

سید سرزمین خاطره ها
۲۵ تیر ۹۲ ، ۲۱:۵۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸ نظر

 

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند

روبه صفتان زشت خو را نکشند

گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز

مردار بود هر آنکه او را نکشند

سید سرزمین خاطره ها
۲۲ تیر ۹۲ ، ۲۳:۴۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ نظر