سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم
بی دست و پا تر از دل خود کس ندیدیم
زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۲۵ بهمن ۹۲ ، ۰۲:۴۴ عکس

آخرین نظرات

پیوندها

۵ مطلب در دی ۱۳۹۲ ثبت شده است

مسابقه تصویری : در تصویر چه میبینید ؟ توضیح کامل بدهید .

عکس

 ۱ ) حاج امیر ابراهیمیان پاسخ صحیح نوشته اند نظرشان بعدا تایید خواهد شد .

۲) نیما از دزفول نیز پاسخ صحصح نوشته اند نظر ایشان هم بعدا تایید خواهد شد .

۳) منتظر پاسخ دیگران می مانیم .

۴) منتظر هم پاسخ صحیح نوشته اند نظر ایشان هم بعدا" تایید خواهد شد.

۵) سید مجتبی هم پاسخ صحیح نوشته اند که نظرشان بعدا" تایید خواهد شد .

۶) حاج محمد حسین درچین هم پاسخ صحیح نوشته اند که نظرشان بعدا" تایید خواهد شد.

سید سرزمین خاطره ها
۲۹ دی ۹۲ ، ۰۹:۱۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ نظر

خودکفایی در نگاه پیرمرد همشهری !!!

سال ۱۳۶۱ از طرف شورای محل حواله یک دستگاه ضبط صوت بدستم رسید (آن زمان کالاها ی حواله ایی خیلی ارزانتر از بازار آزاد آن بود ) . یادم می آید مغازه کوچکی بود در خیابان طالقانی حوالی درمانگاه شاهرکنی . وارد مغازه که شدم پیرمردی حدود ۷۰ ساله بین انواع ضبط صوتها و رادیوهای مختلف نشسته بود . سلام کردم ، سرش را بالا آورد و گفت : سلام بوه !!! حواله را  به دستش دادم . نگاهی به حواله کرد و غرولند کنان گفت : چه عجب یادشون اومهَ که ای ضبطا هم اینچونن !!! خو بو کوردن!!! از جا برخاست و کارتن رادیو ضبط را روی میز گذاشت و در حالی که کارتن را باز میکرد گفت : بوه امتحونشه کُنُم خوب سیل کن سُبا نه اوویی گوویی خراب بید !!! دوشاخه را به برق زد و رادیو را روشن کردن صدای خوبی داشت . بعد از داخل کارتن نوار کاستی را بیرون آورد و گفت : بوه ایان نوار امتحونشهَ ربع ساعت بیشتر نهِ!!! نوار کاست را داخل ضبط گذاشت و دکمه پلی را فشار داد . به محض روشن شدن ضبط صدای موسیقی تند غربی که از قضا یک خواننده زن بود فضای مغازه را پر کرد . من با عصبانیت فریاد زدم : پهَ ایان چیهَ حجی ؟ ( آن زمان ما روی یک موسیقی معمولی هم حساس بودیم مثل الان نبود که ............) . بنده خدا با صدای من هول شد و سریع ضبط را خاموش کرد . آرام که شدم گفت : بوه اَچهِ خوتهَ عاجزه کُنی ؟ خو ای ضبطانه َ خوتون  سازهِ  اوسون نوار امتحونشونهَ قُرعون وَنهِ!!!!!!!

 ضبط

 

ترجمه ها برای فارسی زبانان محترم :

سلام بوه : سلام پدر

 چه عجب یادشون اومهَ که ای ضبطا هم اینچونن !!! خو بو کوردن!!! : چه عجب یادشان آمد که این ضبط صوت ها هم در این مغازه انبار شده اند آخه گندیده شدند بس که ماندند .

بوه امتحونشه کُنُم خوب سیل کن سُبا نه اوویی گوویی خراب بید !!! : پدر ضبط را تست میکنم خوب نگاه کن فردا نیایی بگویی ضبط خراب بود .

بوه ایان نوار امتحونشهَ ربع ساعت بیشتر نهِ!!!: پدر این کاست تسته ۱۵ دقیقه بیشتر نیست .

په َ ایان چیهَ حجی ؟: پس این چیه حاجی ؟

پوه اَچهِ خوتهَ عاجزه کُنی ؟ پدر جان چرا خودت را ناراحت میکنی ؟

خو ای ضبطانه َ خوتون سازهِ اوسون نوار امتحونشونهَ قُرعون وَنهِ!!!!!!!: ؟ اگه ناراحتید خودتان این ضبط صوت ها را تولید کنید و داخل آن برای تست صدای قرآن بگذارید.

 

 

سید سرزمین خاطره ها
۲۵ دی ۹۲ ، ۰۵:۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ نظر
مکان این عکس را حدس بزنید و جایزه نگیرید!!!!

 

مکان

 پاسخ مسابقه :همان مثلث خودمان است ظاهرا" همه میدانستند بجز خودم !!!!

با تشکر از مدیر محترم وبلاگ بهداری لشکر حاج امیر ابراهیمیان برای ارسال عکس .

سید سرزمین خاطره ها
۲۰ دی ۹۲ ، ۲۲:۲۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ نظر
برق چشمان پدر یا مادر شهید را موقع تحویل گرفتن قالیچه هرگز فراموش نکرده ام .

برنامه دیدار با خانواده های معظم شهدا برنامه ایی بود که در طول جنگ هرگز تعطیل نشد .همیشه حداقل یک مینی بوس جمع می شدیم و با هماهنگی قبلی معمولا" در عصرهای دوشنبه انجام می شد نقش من در این برنامه ها عموما" به عنوان مجری بود پس از احوال پرسی و استقرار افراد در محلی که پدر، مادر ، برادر و یا یکی از بستگان شهید راهنمایی میکردند من شعری کوتاه و حماسی میخواندم . پس از آن با اعلام خودم قرائت قران مجید بود . بعد از آن بار دیگر شعر یا کلامی کوتاه از بزرگان میخواندم و باز هم با اعلام خودم سخنران که معمولا" از برادران خودمان بود به سخنرانی می پرداخت . مجلسی آراسته می شد مزین به نام شهید ، مزین به نام امام و فضایی آکنده از حزن و عشق . باور کنید عطر وجودی شهید بود که فضای محقر اکثر خانه ها را پر میکرد و اشکهایمان توان ماندن در کیسه های تنگ چشمانمان  را نداشتند . در آخر مجلس من می گفتم : اکنون پیام امام خطاب به خانواده های معظم شهدا  که با خط مبارک خودشان نوشته اند قرائت  و سپس تقدیم  خانواده معظم شهید ...... میشود و با صدای رسا میخواندم : رحمت خداوند بر شهیدان بزرگی که با  خون پاک خود درخت پر برکت اسلام عزیز را آبیاری و بارور نمودند درود اولیاء حق ................................این جملات سالها ورد زبانم در تنهایی هایم بود . برق چشمان پدر یا مادر شهید را موقع تحویل گرفتن قالیچه هرگز فراموش نکرده ام .

 

پیام امام

 

سید سرزمین خاطره ها
۱۶ دی ۹۲ ، ۰۱:۳۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ نظر
در این زمان هم باید کَیِس باشیم و گول تبریکات این چنینی را از

دیکتاتورهای عصر جدید نخوریم . موافقید؟

عکس

 

نکته بی ربط به پست :

امکان جالبی از بلاگفا

در صورتی که آدرس وبلاگهای مورد علاقه خودمان را در گزینه وبلاگ دوستان  وارد کنیم به محض به روز شدنشان از بروز رسانی آنان مطلع می شویم و نیازی به دعوت آنان نداریم ضمن اینکه لازم نیست به تک تک آنها سر بزنیم کافی به لیست وبلاگ دوستان سر بزنیم .

سید سرزمین خاطره ها
۱۱ دی ۹۲ ، ۲۳:۱۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸ نظر