سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم
بی دست و پا تر از دل خود کس ندیدیم
زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۲۹ آبان ۹۲ ، ۰۸:۵۷ Unknown

آخرین نظرات

پیوندها

۷ مطلب در آذر ۱۳۹۲ ثبت شده است

عکس

از سری عکسهای اهدایی حاج امیر ایراهیمیان مدیر محترم وبلاگ بهداری لشکر به سرزمین خاطره

ها پیدا کردن نام مکان عکس با شما ست ............ هر کَهَ نُهاتَر گووهَ بُوَوش شا...... نه بووَش آمرزیده

است .

ان شاالله .......

 

سر انجام : حاج امیر ابراهیمیان  میگویند :

همان طور که بعضی از دوستان فرمایش کرده اند و درست هم گفته اند این عکس مربوط به شیب قبل از پل قدیم و جلو پیشاهنگی سابق یا مقبره بونه علی یا علی اودس او میباشد.این عکس حدودا در دهه ۴۰ گرفته شده.

 

سید سرزمین خاطره ها
۳۰ آذر ۹۲ ، ۲۳:۲۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ نظر
شهید مظلوم حبیب مقدم  حسین فهمیده دزفول !!!

اولین بار در آسایشگاه گردان عمار حبیب را دیدم .با برادرش عظیم آشنا بودم و البته بواسطه اینکه مادر بزرگوارش خواهر دوست بسیار عزیزم شهید والامقام مصطفی فراوش بود با خانواده آنها کاملا" آشنا بودم اما حبیب را ندیده بودم  سن او را به زحمت میتوانستی به ۱۴ برسانی نمیدانم چطور از گیر برادران مسئول اعزام نیرو در رفته بود . آن روز عصر در آسایشگاه رو ی تخت مشغول مرتب کردن وسائلش بود به علت شباهت زیاد به برادرش عظیم او را شناختم .خیلی کم حرف بود پاسخ سوالاتم را تلگرافی جواب میداد . کارت و پلاکش را صادر کردم (من مسئول تعاون گردان بودم) و تاکید کردم تمام مشخصاتش را روی لباسهایش بنویسد . همان شب به آسایشگاه ما خشم شب زدند و با نارنجک های صوتی پذیرایی مفصلی از ما کردند . در حین سرو صدا و وحشت بچه ها نمیدانم چه شد که توجهم به حبیب جلب شد معلوم بود قبل از خشم شب در خواب عمیقی بوده است اصلا نمیدانست کجاست نزدیکش رفتم یکی از مسئولین عملیات کنار ما آمده بود و مرتب فریاد میزد برپا .....برپا ...........بخط ..... بیرون .طفلک حبیب هول شده بود و پوتین هایش را پیدا نمیکرد من که حوصله ام از فریاد های آن بنده خدا سر رفته بود داد زدم : بابا دِ مولَت دِش پوتیناشهَ جوره َ!!!! با فریاد من بنده خدا ول کرد و رفت . پوتینهای حبیب را پیدا کردیم و به محوطه پادگان  آمده و به خط شدیم . از آن شب همش به فکر حبیب بودم  که شب عملیات با این سن کم چه خواهد شد . بعدا از بچه ها شنیدم که در پیشروی رشادتهای زیادی داشته اما پس از عقب نشینی کسی او را ندیده است . صبح که لیست شهدا و مجروحین را برای تعاون تیپ آماده میکردم چون هیچکس از او اطلاع درستی نمیداد در لیست آمار ، ستون مفقود الاثر را تیک زدم .

حبیب شهید

 

پی نوشت :

با تشکر از مدیر محترم وبلاگ دست نوشته هاکه با پست خود این خاطره را به یاد من آورد . همچنین عکس را هم از ایشان گرفته ام .

 

سید سرزمین خاطره ها
۲۷ آذر ۹۲ ، ۰۹:۴۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ نظر

شهید سید مجتبی (اخوی حقیر) در کربلای ۴ به فیض عظمای شهادت نائل آمد. در  دی ماه سال ۱۳۶۵ . خبرش را به من دادند اما از جنازه مطهرش خبری نبود . در اردی بهشت ماه سال ۱۳۶۶ یعنی حدود ۴ ماه پس از شهادش برای شناسایی جنازه به سرد خانه شهید آباد رفتم . حاج سید کریم موسوی همراهم بود مامور سرد خانه و حاج سید کریم تابوتش را زمین گذاشتند . سید مظلوم ۴ ماه در آبها و مردابهای حوالی جزیره سهیل مهمان بود . یادم می آید در این ۴ ماه مرحوم مادرم برای پیدا شدن جنازه اش هر شب نماز امام زمان می خواند . چشمم که به پیکر مطهرش افتاد بی اختیار نشستم و نشستنم از سستی پاهایم بود ، که احساس کردم پاهایم توان نگهداشتن بدنم را ندارند. فردای آن روز برای نظارت بر کارهای غسل و کفن به شهید آباد رفتم مرحوم عبد الحسین رودبندی مرده شور آن زمان شهید آباد در حالی که کفن را مرتب میکرد بغضش ترکید و مانند یک بچه بلند بلند گریه کرد .مات و  متحیر بودم مگر میشود مرده شور هم اینقدر رقیق القلب باشد . گفت : غسلش ندادم ! نمیشد غسلش دهم !!! تیمم دادم هرچند شهید به هیچ چیز نیاز ندارد .  در حال گریه گفت : ای جوونون ِ عزیزَناز دِلمهَ سُختِنهَ!!!! خوش بحالِ خوشون  چارهِ زغالِ مارِ بوونشون. کاسکهِ یهَ قَلِ اَ جنازهِ بچهِ مُنه هم بِ اِووردِن . اگر اشتباه نکنم پسرش مفقود الجسد بود .

 

ترجمه :

ای جوونون ِ عزیزَناز دِلمهَ سُختِنهَ!!!! خوش بحالِ خوشون چارهِ زغالِ مارِ بوونشون. کاسکهِ یهَ قَلِ اَ جنازهِ بچهِ مُنه هم بِ اِووردِن .

این جوانان عزیز و ناز دلم را سوزانده اند . خوشا به حال خودشان و بدا به حال مادران و پدارانشان . کاش تکه ایی هم از جنازه بچه مرا هم می آوردند.

 

سید سرزمین خاطره ها
۲۱ آذر ۹۲ ، ۲۳:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ نظر
اینجا کجاست ؟ انصافا خودم هم نمیدانم!!!!!

این عکس هدیه مدیر محترم وبلاگ بهداری لشکرحاج امیر ابراهیمیان به سرزمین خاطره هاست از ایشان سپاسگزارم .

مهر

سید سرزمین خاطره ها
۱۸ آذر ۹۲ ، ۰۷:۳۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ نظر

جانباز محمد علی زمانی

اگر اشتباه نکنم تابستان سال ۶۴ بود. در استخر آموزش پرورش کنار هنرستان که آن موقع رو باز بود (الانش را نمیدانم ) در حال شنا بودیم اکثر بچه های واحد ما حضور داشتند آن زمان مسئول واحد ما شهید بهمن درولی بود . از جمله کسانی که خیلی شوخی می کرد محمد علی زمانی بود (بیش از ۲۵ سال است خبری از ایشان ندارم) آن موقع محمد علی زمانی مدتی بود که پایش از زیر زانو قطع شده بود و جانباز بود . با یک پا لی لی (همان پاپای خودمان) کنان همه را هل میداد و در استخر می انداخت هیچکس از دستش در امان نبود جالب اینکه هر چه تلاش میکردیم او را در استخر بیاندازیم تلاشمان بیهوده بود . دست آخر وقتی با یک حرکت سریع شهید درولی را درون استخر انداخت و از قضا چون بی هوا بود کمی هم آب خورد ، از زیر آب که بیرون آمد نفس نفس زنان گفت : عَزه گِراش بین پِ  یَه پا چه  بکُنهَ !!!!؟  نَه خوبهَ یهَ پا دارهَ !!! کار که به اینجا کشید همه بچه ها غیرتی شدند بالاخره  محمد علی را گرفتیم و  چهار دست و پا در استخر انداختیم و فریاد هله هله مان فضای اسخر را پر کرد .

 

پی نوشت :

شاید حاج علیرضا بیباک و سید علی قلندری هم در این روز حضور داشتند .

سید سرزمین خاطره ها
۱۳ آذر ۹۲ ، ۰۴:۰۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸ نظر
برای این عکس  مسن تر ها نظر دهند من که یادم نیست!!!!

ساختمان بانک ملی گَپ در مثلث است باورتان میشود؟

شما فقط اسم این خیابان را بگویید سخت که نیست ؟

 

عکسهای تاریخی و قدیمی

سید سرزمین خاطره ها
۱۳ آذر ۹۲ ، ۰۲:۳۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ نظر

بدینوسیله از کلیه دوستان و آشنایان عزیزی که از طرق مختلف کامنت ، پیامک ، تلفن با اینجانب  ابراز همدردی نموده اند کمال تشکر و امتنان را دارم  از خداوند سبحان تندرستی ایشان و خانواده محترمشان را خواستارم . بدیهی است ارج نهادن به بازماندگان شهدا ی گرانقدر اسلام از جانب حق تعالی بدون اجر نخواهد بود . ضمنا" از برادران ارجمندم آقایان موجودی ، مجیدی راد ، پرموز ، کاظمینی  ، بقایی ، و برادران مسجد حضرت امام حسن عسکری علیه السلام وسایر عزیزانی که با حضور در مراسم  ختم مادر حقیر موجبات تسلی خاطرم را فراهم  کرده اند تشکر ویژه می نمایم .

 

پی نوشت :

ضمن تشکر از دوستانی که به صورت خصوصی در مورد اصلاح آیه شریفه استرجاع  تذکر داده اند به اطلاع میرسانم که این منن را در جاده برای یکی از دوستان خواندم و ایشان  زحمتش را کشیدند و پست زدند که از طرف خودم و این دوست عزیز عذرخواهی میکنم .

سید سرزمین خاطره ها
۰۲ آذر ۹۲ ، ۰۵:۲۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۷ نظر