سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم
بی دست و پا تر از دل خود کس ندیدیم
زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۲۵ بهمن ۹۲ ، ۰۲:۴۴ عکس

آخرین نظرات

پیوندها

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

بالا نوشت : بجز مسجد نجفیه که بزرگترین حادثه را در میان مساجد شهرمان داشته و شهادت 13 نونهال بسیجی در آن اتفاق افتاده است در سایر مساجد هم حوادث تلخ و شیرینی در مقاطع مختلف شاهد بوده ایم در این پست من دو حادثه جالب نقل میکنم شما هم اگر شاهد اتفاقات اینچنینی بوده اید در بخش نظرات مرقوم بفرمایید تا به پست اضافه شود .

حادثه اول مسجد قدس (مسجد دروازه ) : در نماز مغرب و عشا یکی از شبهای دهه 60 که نماز مغرب و عشا به امامت مرحوم حاج آقای تدین در حال برگزاری بوده ناگهان در رکعت دوم ،هنگام قنوت حال حاج آقا بهم میخورد و بر زمین می افتند شخص اول سمت راست که معمولا" موظف است به نیابت از امام ، نماز جماعت را ادامه دهد در همان حال قنوت و دستها مقابل صورت دو قدم جلو میرود و نگاهی به داخل محراب می کند و وقتی میبیند آقا افتاده است در حرکتی جالب دستها را از حالت قنوت خارج ساخت و به هم میزند و می گوید :  اِ واویلا آغا اُفتیدهَ نُمازَ بُریِیش!!!!

حادثه دوم مسجد صاحب الزمان شمالی : در هنگام برگزاری نماز مغرب و عشا در یکی از شب های سال 63 در رکعت سوم ، هنگام خواندن تسبیحات اربعه ناگهان یکی از پنکه های سقفی مسجد در بین صفوف نماز گزاران سقوط کرد و به گردن یکی از نمازگزاران اصابت کرد . جالب اینکه نماز جماعت بهم نخورد و فقط چند نفراز نمازگزاران فرد مصدوم را بیرون بردند و نماز بدون وقفه به پایان رسید . در هنگام وقوع حادثه حقیر در مسجد حضور داشتم .

منتظر خاطرات مشابه شما دربخش نظرات هستم .

حاج امیر ابراهیمیان نوشتند:سلام بر سید بزرگوار.چند سال پیش نماز ظهر مسجد حجت بن الحسن به امامت حاج آقا بیگدلی بود.صدای اتصالی و بهم خوردن کابلهای برق که در قسمت زنانه مسجد بود با صدای جیغ و داد زنان آرامش نماز و مسجد رو بهم زد.اما نماز قطع نشد.دوباره صداها تکرار شد و همه نماز گزاران بسمت جعبه فیوز دویدن و هیچ کاری نمیشد کرد .برق مسجد رفت.نماز بهم خورد

:حاج مصطفی نوشتند: چند وقت پیش در نماز جماعت مسجد مهدی منتطر "عج" اهواز امام جماعت در حین قرائت حمد رکعت دوم نماز از حال رفت حاج حسین آل مبارک که پشت سر شان بود بلافاصله دقیقا از همانجایی که حمد قطع شده بود ادامه داد تا نماز تمام شد ...

حاج مصطفی باز هم نوشتند :در یکی از مساجد دزفول سال ها پیش امام جماعت وقتی سر از سجده بر می دارد می خواهد تشهد بخواند نفر پشت سر با زدن دست به زمین آقا را متوجه می کند که جای تشهد نیست ! آقا بحول لله می گوید باز هم زدن دست بر زمین ! در همان حال بر می گردد می گوید :
موردی گرات په چه کنم ؟ نه به هلی تشهد خونم نه به هلی ورسم !
طرف هم میگه موردی گرا خوته ! یه سجده رفتیه تی نا ...

حاج حسین آقا نوشتند:توی یه مسجدی نمازگزارها میرن رکوع، تا ذکر رکوع رو شروع میکنن 10 20 تا از بچه های جلسه نونهالان با هم وارد مسجد میشن و برای اینکه به نماز برسن یکی یکی با صدای کودکانه میگن یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله ...........
یکی از پیرمردا از تو رکوع میگه: مُوردِه گراتون خُ تَلیتا اومِن مِ دونُمون!!!

مهندس مجیدی راد نوشتند:یکبار هم در مسجد نجفیه که محرابش دو تا شکاف (دریزه) به داخل شوادان مسجد داشت یک مارمولک در حین نماز جماعت اومد سمت حج آقا !!
بعد از اون قوت شکاف ها رو بستن !

حاج محمد حسین درچین نوشتند:خاطره ای از ترکش و خون
در نماز مغرب شبی از شبهای سال آخر جنگ در مسجد جامع دزفول یکی از باقی مانده های اتوبوس شهادت که همیشه به بچه ها می گفت :( ترکشی مین قادت)ناگهان یک ترکش بزرگ از قادش خارج شده و فرشها را خونی کرد بقیه اش هم بماند ...

حاج امیر نیکوروش نوشتند :ایام موشکباران دزفول خاطر همه دوستان است.مساجد هم در این دوران از دست موشکها جان سالم به در نمیبردند !
وقتی مسجد جامع مورد اصابت موشک قرار گرفت ، ضلع شمالی آن(چسبیده به حمام) به طور کلی تخریب شد.محل جلسه مکتب ولی عصر (عج ) که جزء با سابقه ترین جلسات قرائت قرآن دزفول بود ( از سال 1340 ) ، هم کاملا تخریب شد.
مسئولین برای جلو گیری از تعطیلی جلسه ، آن را به مسجد نور که آن زمان جلسه ای نداشت منتقل کردند. اتفاقاً چند وقت بعد نزذیک مسجد نور هم مورد اصابت قرار گرفت . باز هم هجرت - این بار به زیر زمین بتنی تازه ساخته شده آقا سبزقبا ، رفتیم .و به این صورت استمرار جلسه قرآن با چنگ و دندون ! حفظ شد . یاد همه شهدای قرآنی به خصوص شهیدان کلاهی و فرزانه و .... که از فعالین عرصه جلسات قرائت قرآن بودند گرامی باد.

نیما از دزفول نوشتند :صرفه جویی در منابع مالی مساجد سابقاً بسیار حساسیت داشت. متاسفانه الان این حساسیت کمتر شده.خاطرم هست برای کاشی کاری مسجد سفارش کاشی دادند . کاشیها که آمد یکی از برادرانی که دستی در کاشی کاری داشت ، تصمیم گرفت که خودش آنها را کار کند و مزد کاشیکاری را برای امور جاری مسجد صرفه جویی کنند.
با تماس تلفنی با تهیه کننده ( کاشی سازی ) ، و دریافت راهنمای کار ، شروع کرد. در حین کار تعدای از بچه ها متوجه شدند که جهت نصب بر عکس است وقتی به آن بنده خدا تذکر دادیم ، گفت که شرکت گفته دقیقاً طبق شماره فرستاده اند و بایستی طبق شماره هم کار شوند.
اون بنده خدا درست میگفت ولی به این نکته توجه نکرده بود که شماره پشت کاشی خورده و وقتی سر و ته میشد بایستی 180 درجه هم در نصب میچرخید. خلاصه کار که از کار گذشت ، متوجه اشکال شد ولی دیگر راهی برای جبران نبود - چرا که در صورت درآوردن کاشی ها، همگی شکسته میشد. اشکال این بود که آیات قرآنی را که میخواندیم باسیتی ادامه آن را برمیگشتیم و از جایی دیگر ادامه قرائت میدادیم.هنوز هم آن کاشیکاری و نصاب آن وجود دارند .اسم مسجد به دلیل رعایت حال آن بنده خدا که فرد مخلصی هم بود محفوظ باشد.

مهندس علی موجودی نوشتند :سال ها پیش در مسجد نجفیه امام جماعتی داشتیم به نام شیخ (ی). ایشان عادت داشت وقتی کسی در رکوع می گفت یاالله ، رکوع را بدجوری طولانی میکرد.
این شده بود موجب شیطنت بچه ها می نشستند کنار مسجد روزنامه می خواندند و به محض اینکه شیخ رکوع می رفت ، صدا می زدند یا الله . . . یا الله . . .
شیخ هم ذکر رکوع را ادامه می داد ، غافل از شیطنت بچه ها . . .
و در رکعت های بعدی هم این کار مدام تکرار می شد و سوژه خنده بچه ها بود
مدام به بچه ها می گفتیم:
«موردِه نَگِراتون . . . خو مرض داره . . . خو شمو بِگووه یا الله . . . شیخ مری دَسیه بِکشه ( ترمز دستی را می کشد) »

مهندس موزون نوشتند :بین خانه ما تا مسجد محله سیاه پوشان فاصله ی زیادی بود(حدود دو محله) اما صدای بلندگوی مسجد و اذان موذنش به خوبی به گوش میرسید.
متاسفانه صدای بسیار بد و نوای بسیار نامناسبی داشت این موذن.
هیچگاه او را ندیدم و نمیدانم نام و نشانش که بود.
در عالم بچگی از اذانش خیلی متنفر بودم.
انصافاً همت خوبی هم داشت و همه روزه و در تمام اوقات اذانش را سر وقت میگفت.
راستش را بخواهید در این روزگار که اکثریت مساجد اقدام به وصل اذان رادیو به بلندگوی مسجد میکنند دلم برای اذان حلقی و زنده بسیار تنگ شده.
حتی برای آن موذن بدنوا.
هرکه بود اگر زنده است خدا سلامتش بدارد و اگر مرحوم شده(که به احتمالا همینطور است) خداوند روحش را غریق رحمت فرماید.

حاج امیر نیکوروش دگر باره نوشتند :در دوران دانشجویی یکی از دوستان اهل قم اینگونه نقل کردند که : سال 1368 ، در ایام کنکور شب تا صبح درس میخواندم و با اذان صبح میرفتم نماز صبح و روز را استراحت میکردم. درس خواندن هم پشت بام بود و بلندگوی مسجد محل هم دقیقاً مشرف به محل درس خواندن من. ساعت هم نزدیکم نبود و با صدای موذن درس را تمام میکردم. معمولا در اکثر مساجد سیستم صوتی بیرون و داخل مسجد مجزا هستند و طوری تنظیم میشوند که بلندگوهای بیرون فقط برای پخش اذان است. یکی از این شبها دیدم به صورت غیر عادی بلندگوی بیرون روشن شد و یک نفر چند سرفه جانانه کرد و سپس صدا قطع شد. و این قضیه دو سه بار اتفاق افتاد. پیگیر ساعت شدم ، دیدم موقع اذان است. بساط درس را جمع کردم و سریع رفتم مسجد- هم اینکه چرا اذان را نمیگویند و هم اینکه جریان بلندگو ... چیست؟
وقتی وارد مسجد شدم ، دیدم که یکی دیگر از پیرمردهای محل که تخصصی در امور دستگاههای صوتی نداشت در حال اذان گفتن بود. و با میکروفن خاموش اذان میگفت و به خیال خود موقع سرفه کردن و صاف کردن صدای خود ، آن را خاموش میکرد و برای ادامه اذان آن را روشن مینمود. !!!
البته انتهای اذان بود و تذکر دادن فایده ای نداشت.

آقای یاسر قربانی نوشتند :بعد از 8 رکعت نماز و هفده هجده صلوات و تکبیر و بند و بساط و ... در یکی از مساجد شهر ، امام جماعت روبروی حضار ایستاد و گلوشو صاف کرد و شمرده شمره گفت: خواهرا و برادرا اینو باید بگم ، که اگه نگم ، گردنمه. با عرض معذرت باید به استحضارتون برسونم که بنده وضو نداشتم.از خونه که می اومدم وضو نگرفتم و یادم نبود
مرسی او یخی رختن سرمون.من که نابود شدم.یکی از پیرمردها طوری که همه بشنوند گفت: خدا خونته خراب کنا نترسی بعد نماز اول گووی؟؟!!! عزیه گرات تو خو کشتیمون...
از سر تا ته هم هیشکی نبود که حکم این قضیه رو بدونه و دوباره نمازامونو ادا کردیم .
هننی هر وقت یادم میا به خدا یادآوری بکنم که 8 رکعت دارم پیشت هاااااااااااااا

سید سرزمین خاطره ها
۱۶ مرداد ۹۳ ، ۲۰:۱۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ نظر

ماه مبارک رمضان سال 1380 برای دوره آموزش عقیدتی فراخوانده شدیم از تمام استانهای کشور آمده بودند اکثرا" از پیشکسوتان جبهه و جهاد بودند تنها کسی که در دوره غریب نبود من بودم چون ساکن قم بودم و دوره در قم برگزار می شد . در کلاس با چند نفر بیشتر نزدیک شدم از جمله آنها دو نفر بودند که از استان کهگیلویه و بوبراحمد آمده بودند . اواخر دوره بود یکی از آن دو نفر رادیدم که مشغول نوشتن یک نامه است پرسیدم : اخوی برای چه کسی نامه می نویسی گفت : برای حضرت آیه الله بهجت (ره) !!!! تعجب کردم و پرسیدم مگر آیه الله بهجت کار اجرایی میکند که از ایشان درخواست داری؟ گفت : در خواستی از ایشان ندارم فقط میخواهم به ایشان بگویم دوستت دارم !! متحیر ماندم نامه ای نوشت سرتاسر عشق و علاقه . درست مانند یک عاشق به معشوقش .نامه را که به اتمام رساند با کمال وسواس در پاکت گذاشت و درب آن را چسباند . در حال بررسی ساعات برگزاری امتحانات بود تا وقتی پیدا کند و نامه را به دفتر آقا برساندکه من گفتم اخوی خودت را اذیت نکن من که قم هستم بعد از امتحانات نامه ات را به دفتر ایشان میدهم . خوشحال شد وتشکری کرد ونامه را به من داد نامه را لای یکی از کتابهایم گذاشتم . دوره یک ماهه تمام شد و عکس یادگاری و تبادل شماره تلفن و آدرس و روبوسی و..... خداحافظی . همه چیز تمام شد نامه همچنان لای کتاب ماند و فراموشی من به مدت 8 سال !! درست در مراسم تشیع حضرت آیه الله بهجت یاد نامه افتادم بر سرزنان به خانه آمدم . معشوق رحلت کرده بود و من امانت داری نکرده بودم افسوس خوردن ها و سرزنش کردن های خودم 2 سال طول کشید تا توانستم شماره تلفن دوست بویراحمدی خود را پیدا کنم تا با عذرخواهی مقداری از ناراحتی خودم را کم کنم . شماره منزلشان را گرفتم خانمش بود. با تعجب از نام نشانم پرسید . خودم را معرفی کردم با بغض گفت شما چه رفیقی هستید که خبر ندارید ایشان دوسال پیش فوت کرده اند. پشت تلفن خشکم زد سال 88 فوت کرده بود همان سالی که آیه الله بهجت رحلت کرده بودند 

سید سرزمین خاطره ها
۰۱ مرداد ۹۳ ، ۲۱:۵۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ نظر