سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم
بی دست و پا تر از دل خود کس ندیدیم
زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۲۹ آبان ۹۲ ، ۰۸:۵۷ Unknown

آخرین نظرات

پیوندها

۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۳ ثبت شده است

مخاطب خاص سلام

نه وبلاگی برای پاسخ داری نه ایمیلی !!! کاملا" یک طرفه ایی !!! چه کنم ؟؟!!! نمیدانم کیستی و هدفت چیست اخوی نمیدانم چه علاقه ایی به ابول نقشینه داری یا من چه صنمی با ابول نقشینه دارم ؟ مگر در ساختن بازیگران تاریخ دزفیل من نقش داشته ام ؟ من نه در بوجود آمدن ابول نقشینه نقش داشته ام نه در بوجود آمدن عبده حیدر نه مهدی گر نه ........ همان گونه که در بوجود امدن مردان خوب خدایی چون بهمن درولی ، حمید صالحی ، سید جمشید صفویان و...... نقش نداشته ام . برادر ناشناس این چه ستمی است که بر من روا می داری ؟ هرچه فکر میکنم به چه گناهی باید این نیشها را تحمل کنم عقلم قد نمی دهد . کامنت دوسال پیشت برای وبلاگنویس تازه کاری چون من چنان مهلک بود که با حذف وبلاگم روزهای زیادی روحم را بهم ریختم اما اکنون فضای مجازی را بیشتر شناخته ام . تو که از همه چیز من خبر داری و میدانی که من همه مراحل را طی کرده ام . به قول قدیمی ها آردهایم را بیخته ام . نه دنبال نانم و نه دنبال نام . حضورم در فضای مجازی تنها به خاطر علاقه و عشق شخصی و بازگشت به نوستالژی های گذشته ام و صد البته دور بودن از زادگاهم است . در مورد آن سوال که پرسیده ایی . لابد خبر داری که من سال 1371 شهر را ترک کرده ام .پس 8 سال خونین را در منطقه جنگی حضور داشته ام گهی در شهر گهی در جبهه !! اصلا مگر دزفول شهرش با جبهه اش تفاوت داشت ؟؟. اینها را نگفتم تا برای فخر فروشی باشد گفتم تا روشن شوی . من وظیفه ندارم به شمای ناشناس  رزومه ارائه کنم زندگی من از اول تا کنون مانند آفتاب روشن است اما علت این کنایه های حضرتعالی را نمی فهمم . بقول دزفیلیون دوستی بی علت دیده ایم اما دشمنی بی علت ندیده ایم . برام مترس مگر نه این است که مرا خوب می شناسی؟ پس میدانی که خیلی بی آزار تر از آنم که نیاز به نقاب داشته باشی. تا توانی دلی بدست آور دل شکستن هنر نمی باشد گَ گَم اگر مسلمانی و به روز حشر ایمان داری بدان تا زمانی که روشن نکنی چه هدفی داری ترا نخواهم بخشید .

پی نوشت : از ساحت مقدس شهدای عزیز که برای نشان دادن صنعت تضاد از آنها نام برده ام پوزش میطلبم.

سید سرزمین خاطره ها
۱۶ شهریور ۹۳ ، ۱۹:۵۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹ نظر

در باره این عکس هرچه به ذهن مبارک می رسد  جاری بفرمایید

دزفیل

سید سرزمین خاطره ها
۱۴ شهریور ۹۳ ، ۱۹:۲۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ نظر

بَسَه ناهیدی خونَت مِینِ مَسی              چطور وِر وِر تو ایی شعرانهَ بَسی

اگر یکی از افراد نسل امروز این بیت شعر را ببیند شاید نتواند آن را ترجمه کند . یک بیت ساده که در انتهای یکی از شعرهای بلند مرحوم ملا محمد تقی ناهیدی آمده است . قفل بیت کلمه (مَسی) است که شاید در هیچ فرهنگ لغاتی نیامده باشد. شعر واضح است برای خاتمه شعر آمده است اما خونه ات در مَسی یعنی چه ؟ اگر کسی طافای مَسی یا تافای مَسی را بشناسد براحتی شعر را می فهمد . طافای مَسی کفهای حاصل از هار شدن آب در رودخانه دز است موجهای شدیدی که در زیر پل جدید در اثر بلندی و گودی ناگهانی بستر رودخانه بوجود آمده اند . در فرهنگ مردم دزفول رودخانه دز رکن رکین شهر است و برای جای جای آن بنا بر حوادث و اتفاقات تاریخی و یا سرعت و کندی آب و یا سایر عوامل نامهایی برگزیده اند . حتی در طول رودخانه خصوصا" از پل حمید آباد در پایین دست تا سد دز در بالا دست برخی نقاط دارای چند نام هستند یا اینکه هر منطقه در شهر نام اختصاصی برای یک نقطه انتخاب کرده اند . من در این پست قصد دارم چند نقطه از این نقاط را ذکر نمایم و از دوستان عزیز تمنا دارم این حقیر را در تکمیل این پست یاری نمایند . ضمنا" دوستان عزیز توجه داشته باشند اگر فلسفه نامگذاری را می دانند از ذکر آن دریغ نفرمایند . نام محل - آدرس محل - فلسفه نامگذاری پارامترهای مورد نظر ماست .

دووَه : حد فاصل قصر رناش تا قبل از پیچ رودبند دووَ یا تخ سلطون (تخت سلطان ) نام دارد . فلسفه اش را نمیدانم

کوپیتهَ:

تالِ خانی :

بالا رو:

علی کلهَ

دَس مَشون :

شیرزاد کشته :

اوسیووا :

مهندس مهران موزون زحمت کشیدند و نوشتند :

سلام سید
دس مشون : با توجه به شکل و جریان تند آب، مشخص است که فلسفه اش این است که در آنجا نیازی به دست شنووی نیست. آب، خودش تو را به سمت پایین میبرد.
نه اینکه در نقاط دیگرِ رودخانه آب راکد باشد، اما در خیلی از جاهای دز، علیرغم تند بودن آب، شما برای حفظ و کنترل مسیر، نیاز به دست زدن دارید. لکن در منطقه دستمَشون، آب تند و سریع و بی خطر شما را تا پایین تر از کوپیته هدایت میکند و قرار هم نیست به جای خطرناکی مثل تافای مسی برسی.
اما بعد..
===
یَه صُفّی : صُفّه ی شماره یک
دو صفی
سو صفی
هرسه تای اینها بین دردراقا و جوحسن بق بوده اند و به ترتیب از ساحل دور میشدند که دور ترین آنها سو صفی بود که از خط دردراقا حدود پنج متر پایین تر بود.
===
دردراقا : فلسفه ی نامش را نمیدانم اما آنجا بقایای یک آسیاب آبی برقرار بود که به دست باکفایت شهرداری دزفول، همین چند سال قبل برداشته شد تا ساحل سازی شود(قصه ی جن دردراقا را سالها پیش در دیسون و سایتهای دزفول نوشته ام که پدر بزرگم حدود 120 سال پیش، نیمه های شب به یک جن برخورد کرده و آن جن را تا زیر زمین این آسیاب دنبال میکند).
من شنا را بی هیچ استادی در همین دردراقا آموختم.
مکانش درست مقابل ساختمان نحسِ خوابگاه روناش است. گفتم نحس! چون از روز اول ، چشم انداز ساحل را خراب کرد و اهالی ناراحت بودند و همین حالا هم روی دل مسئولین و مردم باد کرده است.
====
صفه ی آقا : منظور از آقا مرحوم آیت الله العظمی آقا شیخ منصور انصاری رحمت الله علیه است. که حدود 25 متر بالاتر از دردراقا بود.نمیدانم هنوز هست یا نه.
معظم له شبهای فراوانی را روی آن بیتوته کرده اند و نفس مقدس ایشان روح دز را تا صبح نوازش داده است
من شبهای زیادی روی این صفه خوابیده ام.
===
جو حسن بق : حدود 50 متر پاین تر از دردراقاست. هنوز بقایای آن باقیست
یک جوی انحرافی به عمق یک متر و عرض حدود 4 متر و بیضی شکل بود که بخاطر نیمه مستور بودن شکل کمرها و صخره هایش، دختر بچه ها در آنجا مشغول شنا میشدند(البته با پوشش کامل) بخاطر اینکه خطری به لحاظ غرق شدن نداشت.
گفته شده که راز پسوند «بق» در انتهای نام این محل بخاطر رازبقایِ بقهای فراوانی بوده که در این محل شب تا صبح قور قور میکرده اند.
نادرشاه افشار چند سفر به دزفول داشته و گفته شده که شبی در نزدیکی همین جوحسن بق در چادر خود خوابیده بود که قور قور بقها امانش را میگیرد.
به میرزا مهدی خان(نوکر خاصه اش) میگوید فکری کند.
او نیز دستور به ذبح گوسفندی داده و روده های گوسفند را باد کرده و دوسرش را میبنند بنابراین یک مار شبیه سازی شده را روی سطح آب این جوی انداخته و قورباغه ها را تا صبح فریب میدهد.
من اما میگویم : این جوحسن بق ریشه در نام کسی بنام «حسن بک» باید داشته باشد. الله اعلم.
===
دوشلاق : درست بعد از جوحسن بق و چسبیده به حسن بق است اما بین دهانه ی دو کمر را گویند با عمقی در حدود دو متر و شیبی تند.
شیرجه گاهی خوب بود.
من از بچگی موود منفی از دوشلاق میگرفتم.
===
لُرکش : بعد از دوشلاق است که عمقی حدود چهار متر و تند دارد و مشهور بود که در قرن گذشته یکی از الوار اطراف دزفول در آنجا شنا کرده و بخاطر دست کم گرفتن اوضاع آنجا، غرق شده بود(روحش شاد)
==
پُش لرکش : (آنسوی لرکش) کمری بود که سرش از آب بیرون زده بود و با برخورد آب، یک تاف همیشگی و زیبا داشت.
پسربچه هایی که در این منطقه عادت به شنا داشتند از سن دوسالگی از حسن بق و کنار دخترها شروع کرده و از سن 12 سالگی به دوشلاق نقل مکان کرده و از سن 17 سالگی در لرکش شنا کرده و بالاخره وقتی به سن 20 سالگی میرسیدند با پز و فیسی خاص پس از شیرجه زدن در لرکش بر روی کمرِ پشت لرکش نشسته و فاتحانه در حالیکه شورتهای مامان دوز(معروف به نیم دَلَه) پایشان بود به غروب خورشید و کمر مل شتری نگاه میکردند و گاهی به سمت مل شتری حمله میکردند.
===
مُل شتری : کمری همچون کوهان شتر که هنوز هم برپاست و اکنون بخاطر امنیت سیل بندی زیبا که آقای دوایی پاییتر از آن ایجاد کرده دیگر آن هیبت و ترس سابق را ندارد.
مل شتری حدود دوسوم از ساحل شرقی دورتر بوده و میتوان گفت که به ساحل غربی نزدیک تر است .
در میانه ی این کمر کوهان شکل، حوضچه ای کوچک وجود دارد به اندازه یک لگن رختشویی مادرانمان.
گاهی که آب بالا می آمد قرزلنگ و ماهی لُتک یا بُتَکی در آن گیر می افتاد.
فتح مل شتری حرفه ای ترین شنا نبود زیرا حمله به تافهای مسی و عبور از آن حرفه ای ترین شنای دزفول است.
===
حریسی : 30 متر پایین تر از دوشلاق است. دلیل نامش را نمیدانم.. درست روبروی پلا بچیلون است.(حریسی یعنی کسی که شغلش پخت و فروش حلیم بود)
===
چکی زنونه (چاهک زنانه): فلسفه اش را نمیدانم.
گمان میکنم محلش نزدیک حریسی باشد
====
چوبندی : کسانی که به زیر پل سوم میروند می توانند بالکن رودبند را (که مشرف به آب است)از زیر ببینند. داربست چوبی دارد. درست؟ آن را میگویند چوبندی.
زیرِ آن را میگویند «زیر چوبندی» و شعری داشت که برای اسامی دوسیلابی میخواندند.
مثلا : اسد.
میگفتند : اسد گر بوگندی...رفته سر چوبندی...چوبندیه او برده....اسد گره خو برده. (اسد کچل بوگندو...رفته است برسر داربست چوب بندی...اسد کچل را خواب برده است و آنقدر غرق خواب بوده است که متوجه بالا آمدن آب نشده تا چوب بندی را نیز اب فرا گرفته) البته این از محالات است مگر اینکه سد دز بشکند.
===
اوسیوا گله گَ : آسیابهای آبی پایین علی کله را گویند
==
کت عبده : عبده ی حیدر را که میشناسید. کتی است در تال خانی که بنام او مانده است
===
اینها همه ساحل شرقی بود
و اما ساحل غربی :
کت حج فرج : شبیه به یک دهان باز شده است و وقتی به ساحل دووه میروی کاملا پیداست.(کورش پسرم عکس زیبایی از آن گرفته است)
نمیدانم چرا نامش را حاج فرج گذاشته اند؟ آیا حاج فرج نامی در آنجا صفا میکرده یا اصولا حاج فرج دهان گشادی بوده که این کت را به احترام دهان ایشان اینگونه نام گذارده اند
===
جانودی(جای نادی) : کمی پایین تر از کت حاج فرج است. اگر دقت کنید بین کت حج فرج و محل نصب سیم بکسل بند کلک، یک دره و شکاف قرار دارد. در یک نقطه ی خاص از بالای این دره، بچه ها شیرجه های بلندی درون آب عمیق دووَ میزدند که نامش جانودی بود.
نمیدانم شاید کسی بنام نادی برای بار اول آنجا را شیرجه گاه خویش کرده.
===
خود بند کلک(که شرقی است هم غربی) و همه میدانیم کجاست.
===
کت اجنون(کت جنها) : روبروی دردراقاست. و بزرگترین کت سواحل رودخانه دز است. فضایی آرام و دلنشین در آنجا حکمفرماست.
فیلم «فرار از تله» در اوائل دهه چهل در این کت ضبط شد
پیشنهادی به مسئولین شهر داده ام برای این کت که بسیار فرهنگی و جالب است.(اگر پیاده اش نمایند)
===
جا اَنگون : سکوهای بیرونی کت اجنون است که محلی به ارتفاع سه متر است برای شیرجه زدن. (انگون یعنی کاسه مخروطی وَرز دادن خمیر نانوایی)
جامَع قاسُم : (شاید و شاید جای محمدعلی قاسم باشد)اما سکویی بود روی همان وجه بیرونی کت اجنون و بالاتر از جا انگون. که طرفدار زیادی برای پرش و شیرجه داشت. حدود 8 متر ارتفاع داشت.
===
این تقریبا تمام آن چیزی بود که بلد بودم.
شاید همین کامنت را مبدل به پستی کامل برای دیسون بکنم.

حاج امیر آقای نیکو روش زحمت کشیدند و نوشتند :

سلام بر آقا سید و سایر دوستان
البته آقای موزون در این زمینه استاد هستند ولی برخی از اطلاعات جست و گریخته که به ذهن بنده می آید عرض میکنم.
فلسفه دووَه = فکر کنم همان دوبه باشد به معنای وسیله عبور از سطح آب - به واسطه وجود کلک مرحوم سید حسین کلکچی که از سالها دور در این ناحیه از رودخانه به خدمات دهی به مسافران آبی طرف دیگر رودخانه سرویس دهی میکرده.
دس مشون = بخشی از رودخانه است که به جهت اینکه جریان آب خود به خود ، شناگر را به سمت دیگر رودخانه هدایت میکند ، به این اسم نامگذاری شده است.
اسکله = بالاتر از بالارو و روبروی آبیاری جدید است که سابقاً اسکله فلزی بود و لوله اصلی تأمین آب شرب شهر از عمق رودخانه در این منطقه ، اخذ میشد . بعد از انقلاب این اسکله فلزی به بتنی تغییر کرد - ولی الان از سرنوشت آن اطلاعی ندارم - البته آب گیری از رودخانه برای آب شرب سالهاست که صورت نمیگیرد.
از دیگر جاهای رودخانه میتوان به
" جا من قاسم " - " عجم کش " - " دردراقا " - " صفه آغا " - " بند کلک " - " سَر ر ِز " .
مرحوم سید حسین کلکچی یکی از الزامات صحبت پیرامون رود دز است - چرا که این بنده خدا ، زندگی خود را وقف خدمات دهی به بهره برداران از رودخانه خاطره انگیز دز کرده بود. خدا رحمتش کنه.

حاج امیر ابراهیمیان زحمت کشیده و نوشتند :

سلام بر همه دوستان.وصف محل های بنام رودخانه زلال دز را دوستان فرمودنند.ولی انچه به ذهن این حقیر می آید میگویم.از پائین سد دز که شروع کنید.اولین منطقه نامگذاری شده چال کندی است که اکنون محلی برای تردد انواع مسافرین جهت تفریح با قایق و جت اسکی میباشد که بقول لهجه خودمان از بس ساکت است و اب به آرامی میرود صدای غنگه گوشا میا.پائین تر از آن منطقه دستمشون.یعنی از جلو کت های پادگان قدس شروع و تا گلال کوپیته یا گلالی که آب دره توبیرو را به رودخانه میریزد ادامه دارد.آب با سرعت زیاد ولی بی صدا در این محل در حرکت است.منطقه بعد کوپیته است.در بالای کت ها و درست بالای منطقه دره و آب رودخانه سابق عمارتی بود که از سنگ و ساروج درست شده بود ارتفاعی حدود10متر داشت بنده آثار آن را دیده بودم .آنجا محل نگهبانی بوده که هم شرایط امنیتی و هم آبیاری را بعهده داشته.محل کوپیته و پائین تر از آن که تال خانی گفته میشود دهانه ورودی چندین حلقه چاه و مخصوصا قنات هایی است که علاوه بر شهر دزفول مناطق و حومه شهر را نیز آبیاری میکرده است.بقول قدیم این دردونه ها با ساروج درست شده بودن و بنده دهانه چندین قنات را دیده و مقداری از راه این قنات ها را پیموده ام.این قنات ها در تا خانی بیشتر دیده میشدند وقنات های منطقه کوپیته منطقه شرق دزفول مانند سیاه منصور و زیر بند را جهت آبیاری تغذیه میکردنند.که از قدیمیها سوال کنید جوتگرگی که در منطقه الان شهرک مدرس واقع شده بود یکی از همین قنوات بوده است

حاج حسین هم زحمت کشیده و نوشتند :

سلام علیکم سید عزیز
البته عزیزانی که پا به سن گذاشتن بهتر میتونن توضیح بدن، فقط بنده دو منطقه رو خدمتتون میگم
1- رِیز کوپیته: از جاده داخل پارک جنگلی که به سمت کتهای کوپیته بروید وقتی به حوضچه آب و در واقع آخر درختها برسید جاده آسفالت به سمت چپ می پیچد اما جاده ای خاکی هم سمت راست وجود دارد که اگر آن را ادامه دهید منطقه ای را می بینید که کنار رودخانه صاف است و دیواره ندارد و همچنین عمق آب در آن نقطه تا بالای زانو است و پیاده میتوانید به آن دست رودخانه بروید. به این منطقه میگویند رِیز کوپیته.

2- سُ سِمِنتی(سه صفه سیمانی): زمانی که هنوز پلاژهای علی کله رو نساخته بودن سه صفه کوچیک تو اون مکان توی آب بود که از صفه دوم به بعد آب از سر می گذشت. الآن خراب شدن و اثری ازشون نیست

سید سرزمین خاطره ها
۱۰ شهریور ۹۳ ، ۲۳:۱۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ نظر

 

تقدیم به روح بلند شهید والامقام مصطفی فراوش
 

مصطفی جسور بود . شجاع تر از او را من تا کنون  ندیده ام منزلشان در خیابان سمیه (کارون) بود اما در جریان مبارزات انقلاب اسلامی وقتی مسجدی مبارز و باب میلش در محلشان پیدا نکرد به مسجد حضرت امام حسن عسکری علیه السلام  پناه برد . همه بچه های مسجد امام حسن عسکری علیه السلام که در شب فتح شهربانی دزفول در بهمن ماه 1357 حضور داشتند او را دیدند . جسارتش را دیدند . انقلاب که پیروز شد در همه صحنه ها حضور داشت فتح المبینیانی که در کنارش بودند نیز او را شجاع و راسخ الایمان یافتند . نمیدانم چه رازی بود که باز هم محله خودش را برای ادامه جهاد علیه اشغالگران خرمشهر مطلوب نیافت و برای بیت المقدس ناشناس و غریبانه از حسینیه شهید محمدی به میدان رزم شتافت و در این عملیات عظیم به فیض عظمای شهادت نائل شد فیضی که سالها برای بدست آوردنش رنج کشید .برای دیدار آخر به غسالخانه شهید آباد رفتم لباس رزم بر تن داشت و زانویش را با چفیه بسته بود معلوم بود مجروح شده است اما صدامیان امانش نداده بودند کسی چه میداند شاید باز هم صدامیان تحمل جسارت و شجاعتش را نداشته اند . جسارتی که از او در ایام دبیرستان در مقابل دبیران ضد اسلام ، ساواکی های حاضر در بیمارستان افشار ، ضد انقلابان شورشی اندیمشک در سال 58 و ......دیده بودیم . عکسش را بین شهدای مسجد امام حسین علیه السلام شمالی (مسجد محلشان) و حسینیه شهید محمدی نصب کرده اند . اطمینان دارم جای قاب عکس او در میان شهدای مسجد حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در کنار عکس یار دیرینه اش شهید غلامرضا عارفیان خالی است چه اینکه مهمترین صفت مشترک آن دو شهید والامقام که آنها را بهم پیوند میداد جسارت و تهور بود.

سید سرزمین خاطره ها
۰۴ شهریور ۹۳ ، ۱۷:۲۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ نظر