سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم
بی دست و پا تر از دل خود کس ندیدیم
زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۲۹ آبان ۹۲ ، ۰۸:۵۷ Unknown

آخرین نظرات

پیوندها

۱ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز پست های قبل تر وبلاگ را ورق میزدم ، حال و هوای دیگری پیدا کردم . صمیمیت ها را در نظرات دیدم شوق ها برای نوشتن ها را دیدم ، شوقها برای خواندن پست جدید ، شوق ها برای پاسخ به نظران ، همه و همه را دیدم نمیدانم چه شد که همه به یکباره فرو ریخت . روزگاری وبلاگ برای نویسنده حکم فرزند داشت و از دل و جان به آن عشق می ورزید و برای خواننده حکم منزل عزیزی را داشت که روزانه باید چند بار به آن سر بزند. چه شد آن همه محبت که به یکدیگر داشتیم ؟ چه شد آن همه صمیمیت ؟ انصافا حیف شد . افسوس که همه آن علاقه ها به نوشتن و خواندن مانند نسیم خوش رایحه بهاری گذری کرد و رفت . افسوس و هزار افغان که دنیای مجازی حالا حالاها برای ما قصه ها دارد . هر جه می اندیشم تا راهی برای این درد بزرگ بیابم چیزی به خاطرم نمی رسد. شاید توقع من زیاد است و باید اینچنین باشد . و هر گلی اوج و سپس خزانی دارد . میدانم کسی نیست که این سطرها را بخواند زیرا حکایت ما حکایت آموندسن کاشف قطب است که در اوح گرسنگی و سرما مینوشت : میدانم کسی نیست که نوشته هایم را بخواند اما مینویسم تا اگر روزگاری کسی پیدا شد و خواند بداند که چنین بود و چنین شد و این قصه سر دراز دارد ....

سید سرزمین خاطره ها
۱۰ آبان ۹۴ ، ۱۱:۳۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸ نظر