سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم
بی دست و پا تر از دل خود کس ندیدیم
زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۲۹ آبان ۹۲ ، ۰۸:۵۷ Unknown

آخرین نظرات

پیوندها

تنبلی هم عالمی دارد !!!!

يكشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۸:۴۵ ب.ظ

جوان تنبل

سال 66 جوانی داشتیم 19 ساله که از یکی از نقاط دور کشور آمده بود . از نظر روحی با ایمان بود و خیلی علاقه داشت که به رزمندگان خدمت کند اما ذاتا" آدم تنبلی بود. بهمین خاطر در طول دو هفته چند بار محل خدمتش را عوض کردیم ، کار به جایی رسید که به هر قسمت میرفت ظرف 24 ساعت برگشت میخورد به قول امروزی ها دیپورت می شد .و کسی قبولش نمیکرد بار آخر مجبور شدم با مسئول آشپزخانه تماس گرفتم و گفتم آقا جان این جوان به آشپزخانه می آید و هیچ مسئولیتی ندارد فقط گوشه ایی بنشیند و از صبح تا ظهر به نحوه پخت غذا نگاه کند .!!! خودش هم قبول کرد و برای خدمت !!!به آشپزخانه رفت . حدود یک هفته گذشت و از او خبری نشد من به دوستان گفتم مثل اینکه الحمدالله در آشپزخانه جاگیر شد و برگشت نخورد !!! صبح روز بعد اول وقت این جوان نزد من آمد با تعجب گفتم : هان چی شد ؟ دوباره برگشت خوردی ؟ گفت نه این بار مسئولم بیرونم نکرد خودم آمدم . گفتم چرا مگر کاری انجام دادی ؟ یا اصلا کسی کاری به تو واگذار کرده ؟ گفت : نه . گفتم : پس چته مشکلت چیه ؟ گفت : هیچی نمیتوانم در آشپزخانه خدمت کنم !! گفتم آخه مگه کاری هم انجام میدی؟ که خسته شدی ؟ گفت نه فقط نگاه میکنم !!! گفتم : مگر نگاه کردن سخته ؟ گفت نه سختیش اینه که از صدای دیگها که آشپزها جابجا میکنند اعصابم خرد میشه !!!!

۹۳/۰۲/۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰
سید سرزمین خاطره ها

نظرات  (۳)

سلام سید
یکی را می شناسم که سال خدا بیکار بود. شبهای جمعه خوشحال بود ازش می پرسیدند چرا خوشحالی؟ گفت فردا جمعه است.
دوستانش می خواستند بروند کوره پزخانه کار کنند. به آنها می گفت نروید. عرق می کنید.

پاسخ:
پاسخ:
سلام بر حاج مهران عزیز
عجب آدمی بوده این بنده خدا !!!! اگر الان بود میگفت در کوره باید اسپیلت نصب کنند!!
ای دسِت بلا نَبینا سید عزیز
خوشا جوونونِ امروزه

پاسخ:
پاسخ:
در خدمتیم برار
۱۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۸:۳۶ یار شیرین سخن
سلام این داستان واقعا گفتنی بود آدم به این تنبلی واقعا نوبره بخصوص اگر قصدخدمت داشته باشه ! فکر کنم اگر قصد خدمت نداشت کارش به جایی میکشید که لقمه میذاشتن دهنش

پاسخ:
پاسخ:
سلام عزیزم بنده خدا دست خودش نبود