سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم
بی دست و پا تر از دل خود کس ندیدیم
زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۲۹ آبان ۹۲ ، ۰۸:۵۷ Unknown

آخرین نظرات

پیوندها

جناب همشهری (برای مخاطب خاص)

سه شنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۲، ۰۹:۵۷ ب.ظ

جناب همشهری  پنهان در نقاب ، مانند رادیو یک طرفه حرف زدن آسان است . متکلم وحده بودن آسان است هنر آن است که یک کلمه بگویی و دو کلمه بشنوی ، خالق دو گوش به تو داده اما یک زبان داری پس باید دو برابر گوش دهی و یک برابر حرف بزنی . من کجا پاسخت را بنویسم نه نام داری نه نشان  نام همشهری بر خود گذاشته ایی من که حقیقتا" از همشهری بودن با شما افتخار نمی کنم .

من کولی بازی در آورده ام ؟ نه استاد من کولی نیستم من نام و نشان دارم خیلی ها مرا میشناسند فکر کنم لقب کولی به افراد بی نام و نشان برازنده تر است . کولی بازی کسی در می آورد که میخواهد به زور به نان و نام برسد والله بالله تالله من فقط دوست دارم شهیدان شهرم و شهرم سر بلند باشند .تو به شهید توهین نکرده ایی ؟ شهیدی که در لحظه ایی که به زمین می افتد روی بال  ملائک می افتد ، شهیدی که به احترامش غسل و کفن ندارد و پروردگارش  دوست دارد به همان شکل به حضورش شرفیاب شود ، شهیدی که نظر میکند به وجه الله ، شهیدی که به او ندا میرسد به بهشت مخصوصم وارد شو و لقب نفس مطمئنه را از پروردگارش گرفته است : تنش در گور میلرزد . گور ؟ گور؟ اگر همه ما در غم همین یک جمله از غصه دق کنیم برایمان کافی است .  تو به نص صریح قرآن توهین کرده ایی جناب همشهری !!! کلمه گور برای شهید؟ لرزیدن در گور برای شهید؟!! شهیدی که خداوند سبحان صراحتا" تاکید دارد که شهیدان را مرده مپندارید خدا وند دوست ندارد شهیدان را مرده بپنداریم آنوقت تو به راحتی میگویی تن شهید در گور میلرزد . وای بر ما وای بر ما که الفبای دین و اخلاق را نمیدانیم . کامنتت را نمیتوانم به نمایش  دهم  چون آن را حذف کردم . چون آن شب نمیتوانستم بخوابم و آن کامنت در سیستم ذخیره باشد . تو خاطرات مرا که عمدتا" از شهداست لاطائلات خوانده ایی که برای گول زدن جوانان میگویم . خاطرات من لاطائلات است اما کامنت های آزار دهنده تو که مسلمانی را با زبان روزه به رعشه اندازد لاطائلات نیست ؟؟. نمیدانم دوست هستی یا دشمن چون در این فضای  وب دوست و دشمن لباس همدیگر را با هم عوض میکنند .

اما در مورد این که چرا نام سید را در پستم حذف کرده بودم :به خدای احد و واحد  به آن دلیل که تو فکر میکنی نبوده است . فقط به احترام ایشان که گفتم  شاید راضی نباشد . هر چند خودشان چند بار در محافل آن را تعریف کرده و به قول خودت در کتاب خاطراتش هم آورده اما همان طور که میدانی  یک بچه دبستانی که در سن ۶ سالگی ممکن است آب بینییش آویزان باشد ۳۰ سال بعد وزیر یا وکیل شود آیا منی که صحنه آب بینی او را در آن زمان دیده ام مجازم برای همه تعریف کنم ؟ پس بدان که ۳۰ سال پیش هر کس با الان او خیلی فرق دارد .

ممکن است  جناب دکتر سنگری ۳۰ سال پیش جلو شما املای لغتی را غلط نوشته باشد آیا شما مجازی الان بعد از ۳۰ سال برای همه نام ایشان را ذکر کنی و بگویی دکتر سنگری فلان لغت را غلط نوشت؟؟

اما شما .همشهری .چون در لحظه خواندن کامنتت و بکار بردن کلمات گور و لرزیدن شهید برای چند لحظه بدنم به رعشه افتاد شما را نمی بخشم مگر این که برایم توضیح دهی من چه بدی در حقت کرده ام که با اینگونه کامنتهایت آزارم میدهی . اگر عالم عقبی وجود داشت (که دارد) پروردگارمان بین ما قضاوت خواهد فرمود.

۹۲/۰۴/۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰
سید سرزمین خاطره ها

نظرات  (۸)

سلام بر آقا سید خودمان
واقعا انسان های با تقوا چقدر گرامی اند. هر جا تقوا آمد کارها روبراه شد و هر گاه تقوا رفت موجبات مصیبت هایی را فراهم می کند. در این ماه مبارک واقعا شایسته نبود از زبان یک همشهری بی تقوایی صادر شود. و قلب سیدی بزرگوار را به درد آوررد. ای کاش به خود بیاییم و با یک عذر خواهی، دل یک سید مومن را بدست آورده موجبات بخشش و رافت فراهم شود. ان شاءالله
[پاسخ:
ممنون حج ناصر . ماه مبارک ماه فرصت هاست
۲۶ تیر ۹۲ ، ۲۱:۰۸ همشهری سابق
اگر خودت می ری درووسی افتیدیه که وبلاگته بندی به مو ربطی نداره اگر خودت حوصله ندوری به مو ربطی نداره اگر نتری چی نویسی به مو ربطی نداره هه یک / مو نو تو سنی ازمو گذشته وقتی کسی مثلی بزنه بگوون می تخمر برشته دوما سنگ ریزه مگرد ( مرده می گور لرزیده) مثلیه ار لف بچه کچکون تا گفتن عنگره به کنگره بزنی زیر گریوه به مو ربطی نداره هی فلسفه بوفی بکنی که شهید زندس مورده نی و حی و ... ای چیا هیچ ربطی به بحث ندارن مو هم هنه قبول داروم بحثی هم سرش نی شلیتوم به پلیتوم مزن مو گفتمت وقتی مخی خاطره تعریف کنی یا چی مگو یا کامل گووش ای خاطره نه که گفتی هنون که چن مونو تونن دوننش و دونن که ای شخص آ احمده اما وقتی اسمشه نمبری یعنی نخی کسی دونسش بووه ار سی جونون بگویی که وا دونسسه بوون ار سی گپون بگویی که دونن په ا چه اسمه نمیوری ؟ چا آ احمد خبطی کورده اوسون که ایسون اسمش نوا آیه ؟ ای مثال دکترسنگری وقتیه که کسی خطایی کورده بووه آ احمد که خطایی نکورده هه دو / تو ورسیدیه بی نگفت وبلاگه بسیه کله بگویی توهین بیسه ور مو توهین بیسه ور شهیدون مخن سرم برن مخن کشنوم مخن فلان مخن بهمون ای کارا بعیدن ا تو مو ایطور گفتمت؟ لاطائلات یعنی حرف بیهوده وجدانا این خاطره که تعریف کوردی به در کی بخوره؟ چه روشنگری مخی انجام دهی؟ خاطره که معلوم نی مال کیه و چه کسی بیده و کلش یه جمله است به درد کی بخوره؟ تو اگر خاطره دوری که دونوم دوری خوب هم دوری بیو هنه گو ا کسی هم مترس. هه سو/ ای موزونه گوه ش پاشه ا می کوشت کشه در تو مثل او نیسی بین تونو او فرق هی او آدم بی هویته زونش درازه اما چی سی گفتن نداره گذشته پر افتخاری نداره اما بلده موره کنه شتری مردم هنه بفهمن اما تو گذشته دوری اما ندونی صاف گویی خاطره دوری اما بترسی ای ترسه ریزش در اَ مو مترس اَ کسی مترس اَ زیر بلیط موزون و بووه موزون بیو در مو کاری ورش نداروم خوشه بسسه وسط که گووه مو کسیوم آدم بی ارزشیه اما تو چی سی گفتن دوری هنه گو صاف گو کله گو. ای هم آخرش . دگه خودت دونی و رفیقونت
با سلام و ادب و احترام خدمت آقا سید رضا (همسایه قدیمی)
با عرض معذرت ، بنده وبلاگ نویس نیستم و فقط گاهی اوقات که فرصت کنم به وبلاگ های دوستانی که در رابطه با دوران پر افتخار دفاع مقدس مطلب می نویسند سر می زنم و بعضاً هم نظراتی می نویسم.
سید جان در چند نظر قبلی ارادت دوستان وبلاگ نویس و ... را به ساحت مقدس جنابعالی که از سادات معظم هستید را مطالعه کردم. همه به اتفاق می گویند سید نرو و بمان به مبارزه ادامه بده!
سید جان چند نکته را مطرح می کنم :
1- ما فرزندان امام خمینی (ره) هستیم و برای ادای تکلیف به میدان می رویم و خواهیم رفت ، نتیجه هر چه باشد ، مأجوریم. انشاءالله.
2- خواهش می کنم از لفظ "فضای کثیف" استفاده نکن ، چون فقط مطالب بد و طعنه های بد ، در این وبلاگ ها نوشته نمی شود ، بلکه خیلی از وبلاگ ها بوی معطر شهدا را به مشام ما می رسانند و ما را به دوران خوش دفاع مقدس می برد ، پس درست نیست که این لفظ بکار برده شود.
3- اگر قرار باشد شخصیتی مانند شما اینگونه از میدان بیرون رود ، میدان برای آن مرگ موش ها باز می شود و هر غلطی که می خواهند انجام می دهند و بیرون رفتن شما را یک پیروزی برای خودشان می دانند.
4- دفاع از اسلام ، انقلاب و خون شهدا بر همه ما واجب است ، پس باید تا سرحد جانمان همانند ، اماممان و شهدای عزیزمان از خود مایه بگذاریم و از کیان اسلام ، انقلاب و خون شهدا دفاع کنیم. حواسمان باشد که فردای قیامت باید جوابگوی شهدا و امام (ره) باشیم.
5- سید جان شما خود بهتر از هر کسی وظیفه خودت را می دانید ، اگر گزافه گویی کرده ام ، مرا ببخش ، فقط هدفم یادآوری بعضی مطالب بود. صلاح مملکت خویش خسروان دانند.
والعاقبه للمتقین - یاحسین(ع)


پاسخ: سلام عزیز دل برادر از خداوند سبحان میخواهم هرگز در این موقعیت قرار نگیری .
این همشهری محترم میگوید سرت را میبرم . میگویم ببر . میگوید حق نداری آخ هم بگویی . میگوید آخ بگویی کولی بازی است !!!! چه کنم برار
سلام آقا سید !!!
وای اینجا چه خبره ؟ ....من چند وقت بود نیومده بودم بهتون سر بزنم . تازه میخواستم بیام گلگی کنم که چرا تشریف نیاوردید وبلاگم ولی بی خیال . دارم این حال و روز و اوضاعتون رو با چشمای خودم میبینم .
یعنی چههههههههههههههههههههههههههههههههه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یعنی چی آخه ؟ برای چی ؟
این کارا واسه ی چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
البته پستتون رو خوندم و فهمیدم تا حدودی قضیه چیست ولی شما رو به خدا نکنین همچین .

امیدوارم در وبلاگتون رو به هیچ وجه نبندین .


پاسخ: علیکم السلام
باور کن دیگر از نام یک دوست .یک همشهری . یک ...... میترسم
سید جان! از زمانی که دوباره دل پاکت آزرده شده با خودم کلنجار رفتم که چه بگویم تا بتوانم دوباره چراغ وبلاگتان را روشن ببینم اما خوشحال شدم که می بینم دوباره خود آمده ای اما کاش دوستی که اینچنین شما را آزرده کرده اندکی می اندیشید و بعد می نوشت
پاسخ:
پاسخ: ممنون حاج مسعود .فعلا ای همشهری چِرِ پِر پِره بِسهَ مِ کُلمون .
5) براستی محترمانه خطاب کردن سیدرضا و دیگران از سوی بنده و احیای واژگان بومی و ملی پدرانمان به کجای شما فشار آورده است؟
این رفتاری که گُروز گُروزاک بازی کنی و مردم را سنگ بزنی و در میان جمعیت پنهان شوی بیانگر دزفولی بودن توست؟ دزفولی بودن صرفنظر از درست و غلط بودن کارش، بزدل نیست.
به جای اینکه قلم دست بگیری و برای تقویت روحیه های لطیف و نازکی چون صائبی نیا، بنگاری، اینگونه شجاعت خود را از پشت کامپیوتر خانه ات به دیگران تُف می کنی؟
برای بنده مهم نیست که شما کی هستی؟هر کسی میخواهی باش.
تأکید می کنم : هرررررر کسی می خواهی باش.
می دانم بُغضی را که از بنده(به دلیلی که نمی دانم) به دل داری بابت این وجیزه ی دندان شکن که برایت نوشتم، از این دو راه جبران خواهی کرد :
الف ) به دیسون بیایی و آنچه را که در خانه و از کودکی آموخته ای نثارم کنی.
ب) صدایت در نیاید و بروی از خارج از اینترنت سبد عقده ها و ناتوانی هایت را پیگیری کنی و دنبال راهی برای عقده گشایی باشی.
نکته ی پایانی :
اگر مثل یک دسفیلی حلالزاده و شرافتمند خودت را به سیدرضای صائبی نیا معرفی کنی و بابت کاری که کرده ای عذرخواهی کنی و خبرش را سید به بنده بدهد از تمام این مطلب پوزش خواهم خواست در غیر این صورت اثبات کرده ای که واجد آنی.
3) شما خجالت نمی کشید؟
به وبلاگ این بنده ی خدا رفته اید و به قیمت مجیزگویی از سیداحمد، دل سید دیگری را شکسته اید؟
می خواهید پای سید احمد آوایی را به این وادی بکشم تا از شما به خاطر این پاچه خواری چندش آور برائت بجوید؟(که حتما برائت خواهد جُست)
شما با این روحیه ی ذلیلانه، مطئمن هستید که در پایان هر روز، سرتان به عنوان یک مرد بالاست که به خانه می روید؟
اتفاقا نظر مرا بخواهی کسی با سابقه ی انقلابی گری سید احمد اگر در عرصه سیاسی دزفول آسیب خورد «یک» دلیلش افرادی چون شماست که چشم را بسته و دهانه ی دهان خود راچون دهانه ی قمش باز کرده و در منقبت سیداحمد عبارات حساب نشده سرازیر می کنید و یا در دفاع های غیرمعقولانه از وی، در حوض حماقت غوص می کنید.
4) سید رضا را به این متهم کرده ای که چرا از بردن نام آوایی می ترسد؟
آنقدر غوطه ور در جهالت هستی که متوجه نیستی خودت را با این سخن دار زده ای؟
فرض کنیم که سیدرضا از بردن نام آقای آوایی در این خاطره ترسیده است.
شما را چه کنیم که از بردن نام خودت در کامنت ات ترسیده ای؟
می بینی؟
ادامه...
(اختیار داری که تایید بکنی یا نکنی.)
سلام سید
کامنت را برای من که فرستاده ای برادر.
می خواهی کپی اش را برایت بفرستم.
اما بعد..
خطاب به آن مردم آزار(خدا سعدی را بیامرزد) :
1) با تنی چند از دوستانی که آن پُست سید را خوانده بودند صحبت کردم و هیچکس برداشت تو را از نوشته ی صائبی نیا نداشت که مثلا شخصیت آقای آوایی را مورد استهزاء قرار داده باشد و همه ی ما برداشتمان این بود که : یکی فرزندان دزفول، بی آنکه تخصص فرماندهی پایگاه هوایی را داشته باشد در مقطعی حساس به این کار گمارده شده و با «هوش دزفولی و روحیه بسیجی» خود دقیق ترین فرمان را صادر کرده و در یک چنان موقعیت بحرانی توانسته ساده ترین و در عین حال بهترین فرمان را با گویش شیرین دزفولی بدهد، ما خوانندگان سید نیز خوشمان آمد و لبخندی تحسین برانگیز بر لبمان نشست.
این را از چند خواننده ی وبلاگ سید پرسیدم و همه همین نظر را داشتند. لذا توهمات ذهنی شما ربطی به سید و دیگران ندارد.
2) سید را ترسو خوانده ای.
چرا؟
چون نام آوایی را نیاورده. اتفاقا به همان جد سیدرضا و سید احمد قسم می خورم که برداشت بنده(پیش از اینکه از سیدرضا دلیلش را بپرسم) از نیاوردن نام آوایی همین بود که خود صائبی نیا گفت.
اتفاقا شما چطور همشهری هستید که به روحیات ظریف و محافظه کارانه ی سیدرضا آشنا نیستید تا بدانید وی به این دلیل نام آوایی را نیاورده که احتمال می دهد سید احمد راضی نباشد.
اما شما به عنوان یک مسلمان!!! ترجیح داده اید که اصل بر برائت سید رضا نباشد و فورا وی را به ترسو بودن متهم کرده اید.
ادامه..