سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم
بی دست و پا تر از دل خود کس ندیدیم
زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۲۹ آبان ۹۲ ، ۰۸:۵۷ Unknown

آخرین نظرات

پیوندها

خاطره غیره واقعی برای خنده

پنجشنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۳، ۰۴:۱۷ ق.ظ

بالا نوشت : این داستان یک لطیفه برای نوروز است بخندید و جدی نگیرید .

به شخصی گفتند اگر از جنگ خاطره داری تعریف کن . شخص مزبور کمی فکر کرد و گفت : روزهای اول جنگ به منطقه جنگی رفتم دیدم عده ایی از نیروهای نظامی مشغول تمرین تیر اندازی هستند 10 عدد بطری رو خاکریز چیده بودند ولی هیچ گلوله ایی به بطری ها اصابت نمیکرد من هم عصبانی شدم و یکی از تفنگها را از یکیشان گرفتم و با یک گلوله 10 بطری را به هم دوختم !!!! فرمانده آنها با کمال تعجب چند دقیقه برایم دست زد و گفت تو قهرمان تیراندازی هستی بنا بر این فردا به فلان مقر بیا چون باید ماموریت خطیری را برایت مقرر کنم . فردای آن روز صبح اول وقت به مقر مذکور رفتم با کمال احترام به اتاق فرمانده راهنمایی شدم . فرمانده گفت : چون قهرمان هستی به تو ماموریت میدهم که به انتخاب خودت یکنفر دستیار مشخص کرده و وسائل لازم را از انبار تحویل گرفته و به بغداد رفته و منزل صدام را منفجر نمایی !!!! بلافاصله یکی از رفقا را انتخاب کرده و به انبار رفتم و وسائل لازم را تحویل گرفتم و شب بعد قطب نما را روی منزل صدام تنظیم کرده به صورت سینه خیز در تاریکی حرکت کردیم . تمام شب در جاده سرمان پایین سینه خیز می رفتیم صبح هوا در حال روشن شدن بود که سرم را بلند کردم و بالای سرم تابلویی دیدم که نوشته شده بود : امیدیه 10 کیلومتر !!! با دو دست توی سرمان زدیم و متوجه شدیم انبار دار ناشی بوده و بجای قطب نما ساعت دیواری داده است !!!!

۹۳/۰۱/۲۱ موافقین ۰ مخالفین ۰
سید سرزمین خاطره ها

نظرات  (۲۵)

مری نَم نِوِیسی دِگَه سید؟
هردم میام بینُم خبری نِی

پاسخ:
پاسخ:
چشم حسین جان . لَقیِ جا دارَه!!!!
چه خطری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زندایی؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

نه خیلی خوبه

پاسخ:
پاسخ:
حالا.............!!!!!!!!!!!!!!!!!
۱۳ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۷:۲۳ یار شیرین سخن
ایان هم از شانس خود صدام بیده

پاسخ:
پاسخ:
بعله ...............
سلام سید جان خوبید ان شا الله؟
منم یه لطیفه میگم از جنفرمانده به یارو بیسیم میزنه: هرچه سریعتر برگرد عقب دشمن پاتک زده زود بیا عقب تا اسیر نشدی
یارو جواب میده: نمیتونم برگردم
فرمانده: چرا نمیتونی
یارو: آخه اسیر گرفتم
فرمانده: اسیر رو هم بیار با خودت فقط زود بیا
یارو: نمیشه باهام نمیاد
فرمانده: ولش کن خودت تنها بیا
یارو نمیتونم
فرمانده: چرا
یارو؟: آخه نمیذاره بیام
فرمانده: مرد حسابی بگو خودم اسیر شدم دیگه

ضمنا یه مطلب جدید زدم خواستید بیایید.

پاسخ:
پاسخ:
سلام عزیزم خوبم الحمدالله
اینم شرین بید!!!!
دایی به روزم ....

پاسخ:
پاسخ:
چشم عژیژم میام
دایی چرا نمای تو واتس آپ؟
بهتر ازنت و وبلاگه

پاسخ:
پاسخ:
عزیز جان واتس آپ برای پیر مرد ها ضرر داره خطریه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سلام دایی
واقعا این ها را خودتان مستقیم دیده و یا شنیده اید؟؟
این روزها من دیگربه هیچ نوشته ای اعتماد نمیکنم
دوران بدی داریم.جلال به این حرفا نمی خورد
راستی از فرقه ی یمانی در دز شنیده اید؟؟؟

پاسخ:
پاسخ: سلام
۱۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۳:۴۶ محمد پرنیان مهر
به روز هستم با:"مراسم عزاداری حضرت امام هادی(ع)"
در انتظار حضورتان...
یاعلی
سلام.
امیداست که به حاشیه نرویم .... قطعا سیمین از همه ی ما به جلال نزدیکتر و صادق تر بوده ....والبته که مغرضانه چیزی به جلال نگفته!!!
کاش آن جمله را می گفتید تا دیگران هم برداشت خودشان را داشته باشند نه برداشت پیش ازقضاوت شما را دایی جان

پاسخ:
پاسخ:
سلام چشم خصوصی عرض میکنم
سلام آقاسید.همیشه دلتان شاد ولبتون خندون باشه.یاعلی مدد.

پاسخ:
پاسخ:
سلام ممنون
سلام علیکم
سید مری آپ نم کنی!!
.
مَر قَری پِمون!!!

پاسخ:
پاسخ:
علیکم السلام و رحمه الله حسین اقای خودمان
نه برام اچه قَر کُنُم .
حالم مساعد شود چشم آپ هم میکنم .
۰۳ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۶:۵۱ محمد مجیدی راد
سلام
قشنگ بود آقا سید
بروزم
با عکسی قدیمی از پاسداران سپاه دزفول
که برای شما احتمالا خاطره انگیز تره
تشریف بیاورید

پاسخ:
پاسخ: سلام مهندس
ممنون چشم
۰۲ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۶:۱۸ محمدحسین درچین
سلام
ایّانَ که سر زنی ممنون
عکسا شرینو مینِ چمدون آبی وندن بیو سیل کن ممنون

پاسخ:
پاسخ: سلام حج محمد حسین ممنون چشم
سلام آقا سید.خداخیرتان دهد با این خاطره.جنوبی که نیستی؟

پاسخ:
پاسخ:
چرا برادر مفتخرم که از خاک مقدس خوزستانم .
۰۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۸:۱۸ باربد ( شعرو موسیقی اصیل )
سلام ودرود دوست عزیز
تارنمای زیبا و وزینی دارید بابت زحماتی که می کشید و فرهنگ سازی که می کنید سپاسگزارم به تارنمای باربد هم سربزنید بادستمایه شعرو موسیقی اصیل ایرانی امیدکه پسند طبع زیباپسندشماباشد ضمنا یه وبلاگ تو قسمت پیوندهام هستش به نام ( بسم الله الرحمن الرحیم) که باتارنمای شمااشتراک موضوع دارند لینکتون رو فرستادم براشون شماهم سربزنید بدنیست جالبه شادباشید

پاسخ:
پاسخ:
سلام ممنون از لطف شما
سلام . میلاد بزرگ بانوی اسلام بر شما مبارک باد

پاسخ:
پاسخ: سلام سید حبیب بر شما هم مبارک .ان شاالله
سلام حجی
دعوتید به صرف یک دلنوشته برای پسر آهنگران
یاعلی

پاسخ:
پاسخ:
سلام برار
چشم
ممنون

پاسخ:
پاسخ:


سلام سید
لبت همیشه خندان باد برادر.

پاسخ:
پاسخ:
سلام مهندس
ممنون لطف عالی مستدام
۲۶ فروردين ۹۳ ، ۲۱:۳۵ زینب دینارزاده
سلام چه جالب بود. اره چه کار با مزه ای کرده.شیطون بلا هم بوده پس؟ کاش منم یک خاطره ازش داشتم :( خیلی خوبه که توی این زمونه شما یاد گذشته و گذشتگان هستین هنوز :) داداش بهمن هم اخلاق شما رو داره هنزو با دوستان جبهه ای وقدیمیش دیدار داره.
خدا حفظتون کنه. ممنون از اینکه یک تصویر از پدرم برام روشن کردین

پاسخ:
پاسخ: سلام
باید یاد گذشتگان باشیم یا آیندگان از ما یاد کنند .
روح همه گذشتگان شاد.
سلام
جالب بود.

پاسخ:
پاسخ:
سلام ممنون
این هم خودش حرفیه !
بی مزگی هم خودش یک مزه ای داره .
همانطور که بی نظمی شدید هم خودش یک نظم است - ( سابقاً در بحث شیمی میخوندیم )
همیشه با مزه باشید آقا سید بزرگوار.

پاسخ:
پاسخ: در خدمتیم اخوی. میخواسنم به احترام شما پست رو حذف کنم که گفتم شاید این بی مزگی همه گیر نباشد .
سلام دایی
این خاطره از خودتان بود

پاسخ:
پاسخ:
سلام دلبندم نه این مطلب را به صورت یک کلیپ صوتی شنیده بودم که شخص مزبور از قوم خاصی بود که ذکر نکردم .
کمی تا قسمتی بی مزه بود !

پاسخ:
پاسخ:
بی مزه هم بیچاره برای خودش مزه ایی است یا نه ؟
جالب بید حجی. برای ساختن همچنین داستانهایی خلاقیت زیادی لازمه
«تهدید شوم یا فرصت طلایی» را در گرای صفر بخوانید

پاسخ:
پاسخ:
در خدمتیم حسین جان .چشم