سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم
بی دست و پا تر از دل خود کس ندیدیم
زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۲۹ آبان ۹۲ ، ۰۸:۵۷ Unknown

آخرین نظرات

پیوندها

سینما سپاه

چهارشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۳، ۰۲:۳۷ ب.ظ

سینما سپاه

تا قبل از پیروزی انقلاب دزفول دارای دو باب سینما بود سینما جاوید (بعدا" شد سینما  آپادانا) که در خیابان طالقانی جنب ژاندارمری بود و دیگری سینما تاج که در سال 58 بعلت فراری شدن صاحبش به خارج از کشور به سپاه دزفول تحویل داده شد و با نام جدید سینما سپاه شروع به کار کرد (نام فعلی آن سینما بهمن است ) تا فیلمهای خوب را به نمایش بگذارد . از اوائل سال 1358 سه چهار فیلم برای اکران مجاز شدند که سینماهای سراسر کشور همین سه چهار فیلم را اکران میکردند . فیلم محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) - فیلم تنگسیر - فیلم انقلاب الجزایر و یکی دو فیلم دیگر . من در تابستان 58 به عنوان نگهبان یکی از درب های سالن نمایش بکار گرفته شدم در آن هفته فیلم تنگسیر در حال اکران بود . روزی 4 یا 5 سانس  آنجا بودم .کار به جایی رسید که وقتی صدای قره آپارات برای پخش فیلم بلند می شد حالم بهم می خورد . با شروع فیلم دلم میخواست به اتاق پخش میرفتم و یک مشت جانانه زیر چشم آپاراتچی بیچاره می زدم و فرار می کردم . بالاخره فیلم تنگسیر برداشته شد و فیلم انقلاب الجزایر جایگزین آن شد . روز اول و دوم قابل تحمل بود اما از روز سوم همان آش و همان کاسه شد. ماموریت  در سینما که تمام شد از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم . در ماموریت بعدی وقتی مراکز را برای انتخاب نیرو اعلام میکردند اسم سینما که اعلام شد من گفتم  هر جا بجز سینما !!!! یکی از دوستان گفت : پهَ چِتهَ ؟ بیو رووِم سینما هم فالهَ هم تماشا !!!! گفتم : نَخوم برام فال و تماشاش سی تو !!! گفت : پهَ تو کجا بِرویی؟ گفتم : هر جا که هیچکس نرفت . هفته بعد که دوستم را دیدم ضربه محکمی به کمرم زد و با خنده گفت : سر نَخوَر !!!

 

پی نوشت : بنا بر اطلاعی که یکی از دوستان عزیز و خواننده وبلاگ سرزمین خاطره ها داده اند این سینما جهت بهینه سازی تخریب گردیده اما ظاهرا فعلا خبری از باز سازی و اجرای طرح مذکور نیست . (بنده از این خبر مطلع نبودم لذا از این دوست محترم و دلسوز کمال تشکر را دارم )

۹۳/۰۷/۰۲ موافقین ۰ مخالفین ۰
سید سرزمین خاطره ها

نظرات  (۱۵)

خدا قوت همشهری. سینما سپاه مدتی هم در زمان عملیات فتح المبین در اختیار بخش فرهنگی بنیاد شهید بود. همشهری بزرگواری بود با قد و ریش بلند که خط خوبی داشت و تراکت های تبریک و تسلیت شهدا را می نوشت، متاسفانه اسمش را فرامش کرده ام. شمار شهدا که زیاد شد، بخشی از تراکت را با کلیشه تهیه می کردیم. و... یاد باد آن روزگاران ، یاد باد.
پاسخ:

       سلام اخوی خوبی ؟ خوشی؟ سلامتی ؟

ممنون که سر زدید بله یاد باد آن روزگاران یاد باد ...............

سلام
من از سینما بهمن فقط شکستن شیشه هایش بعد از باری فوتبال یادمه. بعدش خیلی توی ذهنم نیست که اصلا به دیدن فیلم رفتم یا نه. اما سینما کلا چیز خوبیه.
پاسخ:

       سلام حاج مهران عزیز

بله آن بازی جام بزرگداشت ارتشبد خاتمی (شوهر خواهر شاه ) بود بین منتخب تهران و منتخب دزفول . شیشه های سینما را شکستند چون داور توی سینما مخفی شده بود .

ی عزیزان به شما هدیه زیـــــــــزدان آمد

عید فرخنـــــــده ی نورانی قربـــــــــان آمد

حاجیان سعی شما شد به حقیقت مقبول

رحمت واسعــــه ی حضــرت ســـبحان آمد . . .
پاسخ:
بر شما هم مبارک
۱۱ مهر ۹۳ ، ۲۱:۲۵ منصور محمد زاده «ممل زاده»

اینک جمعه هشتم ذی الحجه و یوم الترویه است و تو در جمعی کم تر ازپانصد تن در خشک سالی ایـــمان ایستاده ای.تهدیدها هولناک تر می شوند. به مسجد می روی . هیچ کس نیست. برمی گردی همراهانت را شماره می کنی. کـــم ازصد نفرند. شگفتا چه شده است. اذان می گویی. .. ............

شنبه نهم ذی الحجه است. حسین تو در راه است و تو بر پشت بام قصر کوفه، دو رکعت نماز می خوانی. یکـــشنبه عید قربان است و تو پیشاهنگ قربانیان، شمشیر بکر بالا می رود. ضربه را می نوازد.........


ادامه را در وبلاگ مقدادملاحظه بفرمائید.

حاجی دعای عرفه مارا فراموش نفرمائید.التماس دعا
پاسخ:
محتاجیم به دعا  منصوذ جان
سلام بر شما دوست عزیز..
پیشاپیش روز عرفه و عید قربان برشما تهنیت باد....
تشکر از مطلب بسیار زیباتون...
ممنون که مطالبتون همیشه خوندنی هستن...
منم بروز هستم با:
چند داستانک بسیار زیبا از مدافع حرم زینبی...
منتظر کلیک رنجتون هستم...
مستدام و سربلند باشن...[گل][گل][گل]
پاسخ:
       سلام ممنون
۰۹ مهر ۹۳ ، ۱۷:۱۱ مهران موزون
سلام سید
بنده توقع دارم مرا از نوشته هایت بیخبر نگذاری.
من اگر نوشته هایم را اطلاع رسانی نمیکنم برای آن است که احتمال میدهم خواندنش به دیگران تحمیل شود.
اما باید عرض کنم جنس نوشته های شما طوری است که دلم نمیخواهد آنها را از دست بدهم.
پس از صمیم دل و خالصانه عرض میکنم : وقتی مطلبت تازه شد لطف کن و خبرم کن.
ممنون
...
راستی : مطلب زیبایی بود.
دلم میخواست خاطره یکی از نزدیکان را که بعد از انقلاب از یک تراژدی علمیاتی آپاراتچی برایت تعریف کنم که فعلا مجالش نیست.خنده دار و جالب است.
شاید وقتی دیگر.
پاسخ:

       سلام مهندس

چشم خبرتان میکنم . این خاطره را هم اگر پست بزنی بد نیست برام

۰۹ مهر ۹۳ ، ۰۰:۰۲ سید مرتضی سبزقبا
سلام بزرگوار.
متشکرم بابت بازدیدتان از وبلاگ کوچک من.
سینما برای من جائی ست که در آن دغدغه های ام را طرح می کنم. فیلم خوب، مثل کتاب خوب، و یا مانند یک موسیقی و نقاشی خوب برای من قابل احترام و لذت بخش و روح نواز است. سینما ( به معنای محلی که در آن فیلم نمایش داده می شود) همواره برای ام مکانی زیبا و مرموز و جذاب بوده است. حق دارید دوست داشته باشید نوستالژی تان از سینما بهمن دست نخورده باقی بماند. من هم همین حس را دارم اما با این وجود خوشحال خواهم شد اگر سینمای جدید با همت مسئولین ساخته شود و جای آن سینما را برای مان پر کند.
راستی عکس ها را بررسی کردم. عکس ها قابل رویت اند.
موفق و سلامت باشید.
یا حق.
پاسخ:

سلام آسید

ممنون از لطف شما و ممنون که اطلاع دادید . ان شاالله ساخته شود .

سلام دایی می خواستم خاطره ای از روز اول جنگ پست بذارید ممنون میشم هفته ی دفاع مقدس گرامی باد روح تمام شهداشاد
پاسخ:

سلام عزیزم

چشم .

سلام دایی می خواستم خاطره ی ز اول جنگ روپست بزارید ممننون میشم هفته ی دفاع مقدس گرامی باد
پاسخ:

       سلام عزیزم

خاطرات جبهه و جنگ دیگه خیلی خریدار نداره . باشه یه خاطره خوب مینویسم

خیلی ممنون از پاسختون
خاطره جالبی بود
پاسخ:
       ممنون از حضورتان
۰۴ مهر ۹۳ ، ۱۰:۲۷ رهسپارقدیمی
سلام سید جان
مدارس که تعطیل شد ما را برای انجام کارهای فرهنگی به سینما سپاه بردند حضور ما همزمان با اکران فیلم محمد رسول الله (ص) بود بقدری استقبال مردم زیاد بود که در هر سانس سالن پر و عده ای هم روی زمین می نشستند . در کنار اکران فیلم در سینما با استفاده از یک پروژکتور پخش فیلم ، برای مساجد و مراکز فرهنگی شب ها برای مردم فیلم پخش می کردیم و در همان برنامه ها هم استقبال خوبی می شد . تا زمان شروع جنگ و چند روز از اوایل جنگ همانجا بودیم که بعد بنا به تشخیص سپاه آنجا تعطیل شد .
پاسخ:
سلام حج مصطفی 
بله یادم هست درست فرمودید.


سلام
سر نَخوَر ! یعنی چی ؟
پاسخ:

سلام  حقایق

اصطلاح سرخور را که شنیدید؟ یعنی کسی که قدمش باعث مرگ کسی میشود . حالا ما آنرا با یک نه می آوریم مثل اینکه به کسی بگویی : خدا نکشدت !!!

۰۳ مهر ۹۳ ، ۱۲:۲۱ محمد مجیدی راد
سلام
جالب بود سید
په خود آپاراتچی چی میکشه !!
بما سر بزنید
بروزم با مطلبی پیرامون سرقت مسلحانه دزفول
پاسخ:

       سلام مهندس

فکر کنم ول میکرد میرفت دُما کوپناش !!!!

چشم خدمت میرسم

۰۳ مهر ۹۳ ، ۱۱:۰۴ جانم فدای رهبر- دزفول
سلام ودرود خدا بر شهید محسن زرشناس و شهید غلامحسین منتی.
پاسخ:
       و سلام بر رهروان پاک شهدا .......................
۰۲ مهر ۹۳ ، ۲۳:۳۲ جانم فدای رهبر- دزفول
روزها می گذرد وحدیث عشقتان همواره جاریست. ...هفته دفاع مقدس گرامی باد.
سلام اقا سید خوبید؟
جاتون خالی دوشنبه شب حسینه شهدا در جوار شهدا در شهید ابا د مراسم شبی با شهدا به مناسبت هفته دفاع مقدس برگزار گردید وسخنران این مجلس نورانی حاج اقا احمد پناهیان بودند وچه زیبا از زمان جنگ وهمرزمان شهیدشان صحبت می نمودند . از زمانی که در دوکوهه بودند . خلاصه اقاسید وقتی ایشان صحبت می کردند یک لحظه ذهنم به خیابان کمیل حد فاصل خیابان اما خمینی شمالی ره تا صابرین رفت. بله ان مقدار از خیابان را می توان زادگاه عشق نامید . از خیابان امام که واردخیابان کمیل شوی ابتدا به سید منصور قاطمه باف باید سلام وادای احترام نمود بعد بایدآسید مرتضی ملارجبی خسته نباشید گفت که دارد امبوبلانسی که در اختیار او بود ودر بهداری سپاه به نیروهای بسیجی خدمت می کرد و انرا در درب منزل می شست خسته نباشی گفت ، بعداز خانه سید مرتضی باسید نورانی دیگری روبرو می شوی به نام سید مجتبی ، سیدی که به مقام عند ربّهم، عالی ترین مقام انسانی دست یافت از درب خانه ی سید مجتبی که به پائین نگاه کنی باید به شهید والا مقام آمصطفی فراوش عرض ادب نمودسپس از در ب خانه سید مجتبی که با اجازه اش رد شوی به خانه شهید عبدالرحیم عیدی پور می رسی، همان مسافر هفت اقلیم عشق . از عبدالرحیم که خدا حافظی می کنی مهمان شهید دیگری به نام عبدالرحیم مشکال نوری می شوی.
بله خیابان کمیل زادگاه عشق است،آن مستان میکده ی عشقی که در جنت جهاد سرود عشق می سرایند وآنگاه که خود از میان برخیزد وفقط خدا حاکم شود آن لحظه راجز شهادت چه می توان برایشان نامید.
شهدای زادگاه عشق:1- شهید سید منصور قاطمه باف2- شهید سید مرتضی ملا رجبی3-شهید سید مجتبی صائبی نیا4-شهید آمصطفی فراوش5- شهیدعبدالرحیم عیدی پور5-شهید عبدالرحیم مشکال نوری
پاسخ:
سلام منصور جان 
دوستان جای ما در مراسم. 
همه شهدا را معرفی کردی اما یادی هم ازعارف شهید محسن زرشناس و غلامحسین منتی باید کردکه حقا شهدایی وارسته بودند

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">