سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم
بی دست و پا تر از دل خود کس ندیدیم
زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۲۹ آبان ۹۲ ، ۰۸:۵۷ Unknown

آخرین نظرات

پیوندها

قالب های یخ

شنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ۱۲:۰۹ ب.ظ

در واپسین سالهای دهه چهل هنوز وسیله ای به نام یخچال در دزفول فراگیر نشده بود با اینکه من کودکی 6-7 ساله بودم بدرستی یادم است . خانواده های متمول یخچال می خریدند و خانواده های متوسط سعی داشتند تا با پرداخت اقساط برای خود این وسیله ضروری را خریداری کنند . یادم می آید اولین خانواده که در محل ما یخچال خرید همه برای دیدن آن به منزلشان رفتند . یک هفته بعد اتفاق جالبی افتاد که بعدها به عنوان خنده و مزاح در محافل نُقل مجلس شده بود . داستان از این قرار بود که این خانواده قالب های یخ را در یخچال قرار میدهند و پس از آنکه یخها کاملا یخ می زنند آنها را از یخچال بیرون می آورند اما کسی نمیداند چگونه باید یخها را از درون قالب ها بیرون بیاورد !!!!! به هر راهی متوسل می شوند فایده ندارد تا اینکه با چکش به جان قالبها می افتند و پس از داغون کردن قالبها موفق میشوند یخهای خرد شده را از قالبها خارج کنند !!!! و صد البته فردا روز به فروشنده کالا خانه که روبروی حضرت سبزقبا بوده مراجعه کرده و شکایت می کنند که بابا جان اینطور که نمی شود که ما هر روز قالب تهیه کنیم !!!فروشنده با خنده می گوید : بوه چکش نَخو !!! پشت قالُبهَ گِر زیر لوله خودِش بِدارا !!!!

 

عکس یخچال قدیمی تزینی است .

 

۹۳/۰۸/۱۷ موافقین ۰ مخالفین ۰
سید سرزمین خاطره ها

نظرات  (۱۲)

ذکر خیری هم بکنید از همان فروشنده لوازم خانگی که اشاره کرده اید اما مغازش کمی نرسیده به سبزقبا بود. مرحوم قبله. مغازش روبرو گاراژ روغن فروشی محمد سوکول و دربند مسجد لب خندق یا همان لوگنده بود. سالم و پایدار باشید
پاسخ:
سلام برار
بله آقای قبله خدایش رحمت کند فکر کنم اصلش قبلی زاده بود اگر اشتباه نکنم 
۰۸ آذر ۹۳ ، ۱۴:۱۲ زینب دینارزاده
سلام سید. احوال شما؟ خوب هستین؟ خانواده محترم خوب هستن.
این خاطراتی که تعریف می کنی ، خاطره های مربوط به همسایه های قدیمی و خیابون کمیل همه برام اشنا هستند. بس که همیشه مامان اینا در مورد اون روزها وصفا و صمیمیتش حرف میزنن.
چه روزگاری داشتین هان....:)
پاسخ:
سلام زینب خانم
بله درسته گنجینه خاطرات من در خیابان کمیل و سمیه (علوی و کارون) مدفون هستند مادرتان راست میگویند صفا و صمیمیت آن زمان را در هیچ کجا پیدا نمیکنی یادش به خیر.
۰۲ آذر ۹۳ ، ۱۰:۰۹ علیرضا رشنو
آقا سید سلام
من با داستان کوتاهی از دفاع مقدس منتظر نقد شما هستم
پاسخ:
سلام مهندس 
چشم خدمت میرسم ممنون
۲۱ آبان ۹۳ ، ۱۸:۵۱ مهران موزون
خطاب به یکدوست
====
جانِ گ گ،
مطالبی که در وبلاگها توسط نوسندگان وبلاگها «تألیف» میشوند قابل تعریضند، اما مطالبی که در وبلاگها همراه با آدرس و مأخذ و منبع است را می بایست منبعشان را زیر سوال برد نه خودوبلاگ را.
فی المثل :
در این لینک که دادم :
http://rahromahdi.blogfa.com/post-255.aspx
نویسنده ی مادر مرده ی وبلاگ، منبع را در پایان ذکر کرده : مدینه المعاجز،ج4، ص67-70

و یا در لینک دیگر که وبلاگ نیست و یک سایت است تقدیم کردم :
http://ghadeer.org/hekayat/d-shirin/431-0019.htm
نیز منبع را ذکر کرده : ((معالى السبطین ، ج 2، ص 61 و بحار، ج 45، ص 311)).

مگر اینکه منابع و کتب ذکر شده را مورد تردید قرار دهیم که آن بحثی است جدا.
پاسخ:
قابل توجه دوست عزیز !!!!
منابع را دیدم - هر دو وبلاگ است - و سندیت درست و حسابی ندارد.
به هر صورت از بابت حساسیت داشتن برادر موزون ، متشکرم. موفق باشید.
پاسخ:

ممنون برادر الف !!!

من هم از حساسیت شما تشکر میکنم و سعی میکنم در دو منبع معتبر لُهوف سید ابن طاووس و نفس المهموم مرحوم آشیخ عباس قمی بگردم و اگر به نتیجه ایی رسیدم حضورتان عرض میکنم .

۲۱ آبان ۹۳ ، ۰۷:۵۴ مهران موزون

سلام
به گمانم در کامنت قبلی فراموش کردم نامم را بنویسم و یحتمل سیستم به طور اتوماتیک «ناشناس» نامم را برای کامنت خواهد نوشت. اگر اینطور بود، خودمم! نگران نباشید.
این هم منبعی دیگر با کمی تفاوت جزئی :

http://rahromahdi.blogfa.com/post-255.aspx
پاسخ:

       سلام

ممنون

۲۱ آبان ۹۳ ، ۰۷:۴۲ مهران موزون
سلام
ممنون از مزاح و دقت نظر «یک دوست».
فعلا این منبع را داشته باشید (هرچند که روایتش کمی با روایت بنده متفاوت است)
http://ghadeer.org/hekayat/d-shirin/431-0019.htm
اما در سالهای نوجوانی ام بخاطر ندارم که در کتابی خواندم یا پای منبر بزرگواری این روایت را شنیدم.
اینکه این روایت زیاد شنیده نشده را از این باب میدانم که به دلیل ارتباط جنایتی که با پوشاک خاص حضرت اباعبدالله(ع) دارد خیلی تکرار و بازگو نمیشود.
اگر منبع کشتن آن ملعون را یافتم خدمتتان خواهم گفت.
یاحق
پاسخ:

       سلام مهندس

ممنون از لف شما

سلام بر آقا سید ودوستان ایشان به خصوص آقای موزون
این حکایت عاشورایی که آقای موزون ذکر نموده است ، فکر نکنم منبع موثق و درست و درمونی داشته باشد.
حدود 45 سال زیر منبر امام حسین (ع ) نشسته ام ولی اولین باری است که آنرا میشنوم.
شاید آقای رئیس جدیدشون از اونور آب آورده !!!؟؟؟
( مزاح بود برادر موزون عزیز ) .
موفق باشید.
پاسخ:
سلام اخوی 
البته من هم برایم جدید بود . ولی اگر من و شما نشنیده ایم دلیل نمی شود وجود نداشته ضمن اینکه واجب است بر کسی که مقتل میگوید آدرسش را هم بگوید . قابل توجه مهندس موزون عزیز . 
ما یک فریزر آلمانی داشتیم که عجیب سگ جان بود جزء شاید اولین نسل فریزهای ایستاده بود که در ایران مورد استفاده قرار می گرفتند!! یادم هست گوجه ها مثل یک تکه سنگ قرمز میشدند و من و برادرهایم با آنها بازی می کردیم تا یخ آنها کمی آب شود ومادر برای غذا استفاده کند در سالهای جنگ همراه سایر وسائل با ارزش به شوادون منتقل شد که از گزند موشکها آسیب نبیند چند سالی آنجا بود و رطوبت و خاک شوادون خطر به خطورش نکرد بعد که وضع خراب تر شد آوردیمش بالا و رفتیم شهرک بن جعفر بردیمش آنجا با وانت مزدا از آنجا هم مدتی به شوشتر رفتیم و در یک مدرسه ی راهنمایی جنگ زده بودیم در همه ی این آوارگی ها همراهمان بود چند سالی هم اهواز ساکن بودیم که آنجا هم با ما بود در تمام این سالها به بدترین شکل ممکن با مزدا و وانت و ... جابه جایش می کردیم و کارگرهای بارکش با تیپا این طرف و آنطرف هلش می دادند اما زبان بسته هیچگاه آخ هم نگفت تمام بدنش زخم و زیلی بود اما حتی یک بار هم تعمیر نرفت تا ده سال پیش هنوز کار می کرد دیگر از ریخت افتاده بود و مصرف برقش خیلی بالا رفته بود یک سمساری از راه رسید و ... عجب حکایتی دارند این وسائل منزل ...
پاسخ:
واقعا که عجب حکایتی دارند وقتی تعریف کنی متوجه میشوی......
۱۸ آبان ۹۳ ، ۰۸:۳۷ رهسپارقدیمی
سلام حج آقا عزاداری هایتان قبول .
خوشبختانه صاحب آن یخچال و آن قالب ها پیدا شد ! من دیگر حرفی ندارم .
پاسخ:

سلام حج مصطفی

مطمئی برام که خودشه ؟ نه !!!!!

۱۷ آبان ۹۳ ، ۱۵:۲۱ مهران موزون
سلام
بابت معنی قاتمه( یا قاطمه) تشکرمیکنم که به دانش بنده افزودید.
نمیدانم میدانید یا نه اما در ادبیات ملی ( و البته قدیم) به این بندتنبان میگفتند : اِزار (ezaar) .
میگویند یکی از اشقیا کربلا وقتی هیچ چیز از حضرت ذبیح اله الاعظم(ع) برای سرقت و غنیمت نمیماند دست میبرد تا بند ازار آن حضرت را برای سرقت لباسِ زیر حضرت بگشاید(لعنت الله علیهم اجمعین) که ناگهان دست حضرت (دستِ تنی که سر نداشته) با یکضربه آن ملعون را به درک واصل میکند و اجازه چنین جسارتی را به آن شقی بدبخت نمیدهد.
بگذریم..
جهیزیه ی مادرم در سال 1346 آنقدر کامل بود که یک یخچال کلویناتور آمریکایی هم در آن بود. در تمام منطقه ی کوی سبط شیخ این اولین یخچال بود.
و یخ خوردن در طول سال (خصوصا در تابستان) امری بشدت تعجب آور و نو محسوب میشده.
مادرم تعریف میکرد که تا دوسال اول زندگی مشترکش ، همسایه ها برای گرفتن یخ از مخزن و سردخانه یخچال نوبت میگرفتند و روزانه تمام قالب های یخ بین همسایه ها تقسیم میشده.(جالب اینجاست چون در آن روزگار، تازه خوری در خوراک مرسوم بود و مثلا گوشت دیگ آبگوشت را به اندازه لازم روزانه از بازار خراطون میخریدند اصلا عادت نداشتند که چیزی را در یخچال فریز کنند برای همین هم سردخانه یخچال فقط وظیفه ی یخ زنی داشت و بس).
یادش بخیر آن یخچال را تا همین 5 سال پیش داشتیم و یادگاری بود که کنار باقی یخچال قریزهای کنونی خانه پدری سرویس میداد.
یاحق
پاسخ:
سلام مهندس 
اول رییس نو مبارک گ گ !!!!
دوم من کی باشم که به اصحاب رسانه دانش یاد دهم برام . بی تعارف مفرما
سوم تلفظ قاطمه به همین شکل در شناسنامه دوست شهیدم آمده لذا نمیدانم کدامیک درست است.
چهارم این حکایت سیدالشهدا را نشنیده بودم ممنون بابت ذکرش که جگرسوز بود .
پنجم ظاهرا این یخچال که میفرمایید خیلی حکایت دارد بنظرم قابلیت یک پست را دارد اخوی .
موید باشید



سلام
وب مفید و زیبایی دارین
خوشحال میشم به منم سر بزنین و نظر بدین
کاری هم داشتین در خدمتم...
پاسخ:
       غلیکم السلام

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">