سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

دزفول ! برای آنانی که با زلال رودش سیراب شده اند و پرورش یافته اند در هر نقطه از کره خاکی که سکنی گزیده اند سرزمین خاطره هاست

سرزمین خاطره ها

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم
بی دست و پا تر از دل خود کس ندیدیم
زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

  • ۲۹ آبان ۹۲ ، ۰۸:۵۷ Unknown

آخرین نظرات

پیوندها

مقاله حاج هادی کیانی

چهارشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۲، ۰۷:۳۸ ق.ظ
تقدیم به برادر آزاده حاج هادی کیانی

اگر اشتباه نکنم اولین باری که حاج هادی کیانی را دیدم در اسفند ماه ۱۳۵۷ در مهمانی شام منزل شهید سید منصور قاطمه باف بود البته حاج هادی را حاج سید ناصر ، برادر شهید سید منصور دعوت کرده بود اما من مهمان شهید سید منصور بودم . یادم می آید بعد از شام سید ناصر مقاله ای با قلم حاج هادی کیانی برایم خواند موضوع مقاله مسئولیت روشنفکران در هدایت جامعه بود . این مقاله در آن زمان آنقدر زیبا و فصیح و بلیغ نوشته شده بود که من یک دل نه صد دل عاشقش شدم . متنی بود تاثیر گرفته از جو انقلاب با ادبیات آتشین و زیبا . از آنجا که من به متون ادبی علاقه دارم آنشب آن را در دفترم نوشتم و تا صبح چندین بار خواندم و لذت میبردم . چند روز بعد قصد کردم در زنگ انشا (دوم دبیرستان ) آنرا بخوانم . آن روز با ذوق و شوق کتابهایم را با کش به فرمان دوچرخه ام بستم و به طرف دبیرستان طالقانی به راه افتادم . بین راه از ذوق مقاله در حال پرواز بودم و مرتب زیر لب جملاتش را تکرار میکردم . به دبیرستان که رسیدم متوجه شدم ای دل غافل کش کتابهایم پاره شده و یکی از دفترهایم افتاده بود آن دفتر چیزی نبود مگر همان دفتر انشا!!!! حالم را تصور کنید تمام رشته هایم پنبه شد . زنگ انشا فکری به خاطرم رسید نفر اول دستم را بالا بردم و آماده خواندن انشا شدم جلو رفتم و دفتر سفید را باز کردم و خواندم : زمانی که خورشید تابناک در زیر ابرهای سیاه و خشن پنهان می شود و حقایق جهان انسانیت در زیر غبار غلیظ جاهلیت محو میگردد و  حق گویان در زیر شلاق یاوه سرایان ، مطرود اجتماع میشوند کدامین انسان مسئول است ..................................   نمیدانم چه شد  که همه انشا را از حفظ خواندم دانش آموزان هم خوش خوشکشان شده بود نا خود آگاه دست زدند دستی که برای من نبود برای هادی کیانی بود .............. 

۹۲/۰۷/۱۰ موافقین ۰ مخالفین ۰
سید سرزمین خاطره ها

نظرات  (۹)

۲۰ مهر ۹۲ ، ۰۷:۰۰ محمدحسین درچین
سلام سید خدا حفظت کنه مرا به یاد حاج هادی انداختی ایشان از دوستان و هم جلسه ما قبل از انقلاب بود و الان از برادران مخلص می باشد خدا حفظشان بکند.
پاسخ:
پاسخ: سلام
خدا شما را هم حفظ کند انشاالله
۱۴ مهر ۹۲ ، ۲۱:۱۴ سید مجتبی
سلام
خوندم عالی بود.
فقط اگه ممکنه تو پستهای بعدی کمی فاصله خطوط رو بیشتر کنید تا راحت تر بخونیم.
پاسخ:
پاسخ: سلام ممنون .
چشم پیرمرد!!!!!
سلام سید
مراسم شب هفت ابراهیم مقامیان پور را اطلاع رسانی کنید
ممنون
پاسخ:
پاسخ: چشم حاج مهران ولی من از برنامه خبر ندارم راه من دوره برار..............
۱۳ مهر ۹۲ ، ۲۱:۵۴ سید مجتبی
سلام
شما دعوتید به خواندن طنزی در درباره بیکاریهای مرسوم شده در جامعه.
لطفا تشریف بیاورید.
سلام.....
خاطرتون خیلی خیلی خیلی زیبا بود.از این که خاطره ی به این زیبایی از عمو هادیم برام تعریف کردید واقعا ازتون ممنونم.
حالا این خاطره رو برای خود عمو هادیم هم تعریف کردید یا نه؟؟؟؟؟
یا حسین......
پاسخ:
پاسخ: سلام ممنون از لطف شما .
راستش نه تعریف نکردم . گذشت زمان با ما آن کرد که دیگر شاید همدیگر را نشناسیم .
سلام . با غزلی به یاد عزیزمان ابراهیم مقامیانپور در خدمت هستم.
پاسخ:
پاسخ: سلام چشم سید .روحش شاد
سلام دایی.
دست حاج مهدی درد نکنه . شما هم خوب حفظش کردید هااااا
. منتظر نظرتون راجع به شعرم هستم.
پاسخ:
پاسخ: سلام عزیزم جوونی بود وشورش که تمام شد ............
چشم میام
۱۰ مهر ۹۲ ، ۲۰:۰۱ یار شیرین سخن
سلام بارک الله که هنوز آن مقاله را به خاطر دارید کاش میگفتید معلمتان چه عکس العملی نشان داد که دفتر خالی و بی انشای شما را دید ؟ نمره تان چند شد ؟ حتم دارم که آن زمان توصیفی نبودید و نمره ای بودید!
پاسخ:
پاسخ: سلام بله خوشبختانه دبیرمان نمرات را در دفترچه کوچک خود یاداشت میکرد نه زیر انشا
۱۰ مهر ۹۲ ، ۱۸:۰۵ نیکوروش - امیر
انالله و انا الیه راجعون
برادر ارجمند و عزیزمان جناب آقای مهندس حاج ابراهیم مقامیان پور از جانبازان شیمیایی دوران دفاع مقدس پس از سالها تحمل درد و رنج ، به خیل یاران شهیدش پیوست
روحش شاد ویادش گرامیباد
پاسخ:
پاسخ: سلام روحش شاد